پشت ماليدن سبط يعقوب را مثل زده ، ميل بيشهء او را لابد موقوف داشتم . ولى بيست تومان خدمتانه و تعارف داده ، چند روز مانده رفت . ولى چند كاغذ از جيب او برآمده مثل جنب سكاكى بگير آمده ، باز به اغماض گذشت .
پس از چندى باز به هرزگيها كه در زمان ميرزا رسول نايب كرده معتاد بود و در زمان حاجى احمد آقا نيز آغاز سخنچينى كرده ، بفحواى « لعنة الله على خارج النسب » كمر خدمت او را در گرفتارى من بسته بود . به نصيحت و فحش ملايم كرده ، چون بسيار ابن الوقت و مثل پدرش ام الفساد بود ، باز سر نااهلى پيش كرده ، لابد كه اين دفعه تنبيه بليغ به عمل آمد . نوشتهء ابراهيم قمى [ را ] كه بسيار شرور بود به اسم و رسم از سرور مكرم ميرزا محمد رضا خواسته ، دفع فاسد را به افسد از لوازم شمرده ، او را با ميرزا كوچك و دو سوار ديگر فرستاده ، در همان چرشدره او را مورد سياست ساخته ، گرفته آوردند . باز بيست تومان داده ، على الغفله دست به دامن شد و التماسها نمود كه مرا زياده بر اين مفتضح و متضرر نساخته ، شرط مىكنم كه ابدا خلاف نكنم .
از جمله حركت لغو او اين بود كه على عسكر و محمد باقر و ساير طايفهء چرشدره را سياست كرده ، به شكايت آمدند . شرحى نوشتم كه آمده ايشان را مستمال كرده ببر ، از راه لجاج عيال آنها را هم با اطفال شيرخوار بيرون كرده ، مدت بيست روز معطل شدند . به رسل و رسايل و رسيله و رساله و مراسله و مرسوله علاج نشد . لابد به آنجا كشيد مدت يك ماه خسرو بيك در سرعمارت معتكف شد كه كار مرا نظمى بايد داد . در آن ميانه جناب شريعتمآب شيخ صالح عرض كرد كه محصول ملك موقوفه از قرار قرارداد نامچه تشخيص سهم رعيت ، سهمى من نرسيد . محمد رفيع بيك نام محصل و حكمى بر سر من آورده بودند . خوانده ، به گمان خسرو بيك كه دهن تازهاى به جهت من برده داده در ضمير دلخواه مكنون خاطرش بود ، همان تعليقه را به دستش داده ، تو گوئى سگ گزيده آب را ديد ، لابد به اندرونى رفته معتكف شد و خواهشمند آن شد كه فرارى به رشت شود و امشب را به رشگين رفته ، تداركى فراهم نموده ، برود . چون با تعصب ايليت و بودن مشار اليه يك ماه در سرعمارت غفلت از حمايت او خلاف
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٢٦