عاليجناب ملا مختار 98 و يا علّامى شيخ صالح كه در رودبار است مرافعه نمائيد .
از خباثت طبع و عداوت ذاتى ، به امروز و فردا معوّق گذاشته كه الحال به همان منوال باقى است .
آن روز با جماعت رشوند خورده سورى بعضى كه بغضى با حاجى آقا بيك داشتند ، چنارآسا اندرون ايشان آتش گرفته بود ، با جمشيد بيك ولد او انس نگرفته و مشار اليه به مضمون « الولد سرّ ابيه » در مقام مردمآزارى برآمده ، محصلى فرستاده ، طرفين را آورده مگر ربيع نام رشوند كه مدتى بود آب بىلجام خورده بود ، از دست حاجى مراد بيك فرارى شهر شده بود . عاليجاه ميرزا محمد رضا گرفته ، به دست سوارى داده ، مقيدا آوردند . جمشيد بيك و طايفه را اصلاح داده ، دستورالعمل جديدى مشخص و روانه نمودند .
مقارن اين حال كه آن روز پياده به منصورباغ گردش و خيال گرمككارى و خوردن توت با عاليجاه ميرزا نصير رفته بوديم كه خبر رسيد عاليجاه ولى خان عمارلو و مراد حاصل خان غياثوند وارد سرعمارت شدند . فورا معاودت [ كردم ] ، در زير چادر جا در جا نشستند . لوازم مهربانى به عمل آمده ، چون واسطهء جمشيد بيك بودند ، قبائى به جمشيد داده شد و ميرزا بزرگ را هم ريشسفيد سرجوقهگان كرده ، اجحافى واقع نشود ، قبائى هم به او داده روانه داشت و مال مسروقهء عمارلو كه در گدوك كامسار 99 برده بودند با عاليجاه ولى خان به بيست تومان مصالحه كرده ، بيست تومان سوار قراسوران و جمشيد و دوازده تومان سرشكن ايل داشته ، ميرزا بزرگ تمسك داد .
با عاليجاهان ولى خان و مراد حاصل خان در زير نارون جنب باغ نشسته ، صرف چاى مىشد كه خسرو بيك چرشدرهاى كه حسب الارث پدرى به خودسرى معتاد بود ، به اغواى رمضان بيك ، حاتم خان را ديده ، كس فرستاده ، عباسعلى نام چرشدرهاى كه فرارى دوره چاك بود ، آورده به سياست رسانده و خود مانند رتيل پس از نيش از پيش آمده 100 ، بىملاحظه پس كار پيشبندى كرده ، چون مثل شانه ده زبان و بدل نان ساج دورو بود ، شاخ نموده ، به عذرخواهى آمده ، از مضمون كلامش معلوم شد چند توىسرى خورده مسجون شد . آنچه
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١١٢