تفنگى انداخته ، زنى را هدف گلولهء بيرحمى ساخته ، در ثانى مردى را نشانهء تير بيرحمى ساخت در ثالث تيرى از مزغل قلعه آمده ، زخمى به سبيل و لب بالاى حاجى آقا خورده ، امان نداد كه نفس بكشد ، بخصوصه نفس او طالب خونريزى حيوانات ، مادام الحيوة به كشتن شكار و هميشه مشغول ذبيحهء اقسام طيور شكارى و كبك و درى بود . قساوت قلب او را فرو گرفته ، قلب او را قلب كرده ، از نحاس روى اندود قلب خود به پاداش عمل رسيده ، رشوند همّت كرده ، نعش او را ربوده به هرات آوردند ، در صحرائى امانت [ گذاشتند ] در مراجعت به ارض اقدس مدفون شد و محمد ولى پسر عزيز خان هم بغش و با گرفتار و مرحوم شد و چند نفر زخمدار شمشير افغان ، افغان عيالشان به آسمان مىرفت و موشك آهشان به كهكشان . اكثرى پياده ، اسبها مرده و لكنده را در راه به سه تومان و چهار تومان فروخته ، زين يراقها را فى هشتهزار به بهاى نان و كيسه كمرها را به يك من نان به جهت حفظ جان فروخته ، پياده بىچكمه ، چارق خام پيچيده و قمهها را به نان پخته سودا كرده ، نخبه سوار كه پخته يافته بود ، بحبّهاى فروخته ، بعضى به تختهء نمد زين آرامگاه ساخته ، بخيهشان به روى كار به همين احوال وارد شده ، حيواتى تازه حيوانى را كه در خانه خوردند گويا بجنّه داخل شدهاند .
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٠٩