بدل مشحون داشت ، پنهان كرده ، تتمه را به اتمام نرسانيد . بالاخره ملتجى به وليخان و مراد حاصل خان شده ، آن جوان غيرملتحى را مستخلص و شرحى به رمضان بيك نوشتند ، عباسعلى را حاضر كرده ، بتوسط ايشان قبائى ميرزا نصير به او خلعت داده و قباى او را به عباسعلى داده روانه شد . چون وعدهاى از وليخان به شهرستان خواسته بودند ، صبح رفته زود عود نمود . طرف عصر خبر رسيد كه سرخوش بيك عم ولى خان مرحوم شده ، چون بر خلاف عم كه پيوسته سر خلاف و همواره كينهء او مكنون ضمير و همواره از غلاف برآمده عم معزى اليه موافق و با مخالف ولى خان هميشه مخالف بود ، غم بسيار خورده ، على الصباح تشريف بردند .
جناب شريعت مآب شيخ صالح با احكام شرعيه و عرفيهء مطاعه وارد كه چرشدره وقف را از قرار تقسيم حقير و ميرزا رسول و ميرزا محمد على موضوع نمايد . حقير چون صرفهء ايشان ملاحظه و صرفهء ايليّت خسرو بيك را نيز خواهان بودم ، حاتم خان و رمضان بيك را هم خواسته ، اجلاسى در زير چادر و نوشتجات طرفين را ملاحظه ، ادّعاى خسرو بيك اينكه وقف حاجى حسن جدّ ما است .
به شرط در دست اولاد باشد . حرف شيخ اينكه اولاد منحصر به تو نيست . ناظر موسى خان بيك بوده ، به آقا بزرگ ولد او مىگذارم ولى از تقسيم و موضوعى رعيّت نمىگذرم . بالاخره حقير به چهل تومان اجاره كرده ، به خسرو بيك گذاشتم . قرار شد كه خسرو بيك رفته ، تدارك ورود ديده ، جناب شيخ را موافق شأن وارد و ضيافتها نموده ، حقير نيز بازديد رفته ، مزيد اتحاد طرفين گردد .
پس از تشريف بردن جناب شيخ با عاليجاه ميرزا نصير عزم گردش رودبار و الموت كرده ، در اول تابستان از سرعمارت حركت ، در كوشكدر طرف عصر تأمل و گلوترى خورده ، غروب به دوره چاك رفته ، ربيع طياندشتى كه همراه بنه محبوسا بود ، صبح زود صادق سلطان كنگرينى به جهت استخلاص مشار اليه آمده ، قرار شد كه بيست تومان به عاليجاه ميرزا محمد رضا و اينجانب بدهد .
صادق سلطان قبول ، قباى خيلى خوبى به ربيع داده ، ممنون رفت . به شرط صداقت جوقهء او هم كمكى به او بكنند و الّا فلا . از دوره چاك حركت در هواى
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١١٣