[ وقايع سال 1274 ه ق ]
يك ماه به عيد مانده حاتم خان خوئى محصل شاهى اشرفى شده ، ميرزا رسول هر اصولى برآمد به عريضهجات كه اگر من نايبم حاتم خان چرا آمده ؟
جوابى مطابق سؤال نشنيد . مجددا به حاتم خان حكم رسيد كه پانصد تومان از باقى ميرزا رسول مطالبه بكن . مشار اليه كه از عقل بعيد ديد ، « 1 » روز عيد نوروز از فانفين اسب فرار را زين و مهميز زده ، در خانه افخر النجبا و اعظم الاتقياء حاجى سيد جواد در ساعت جست بست نشست پشت به ديوار اطمينان داده ، حاجى خان كه همچو آدم غيرمشهورى را حاكم رودبار دو سال كرده امروز مايهء بدنامى را ملاحظه نمود . ميرزا نصير را با ده نفر گذاشته ، كوچه به كوچه كشيك او را چون مژگان به دور چشم داشتند و حاتم خان آن اوقات در منزل حقير [ بود ] و آدمى كه همراه داشت منحصر به يك نفر ، در حقيقت آدم فهميده و باكمال . يك ماه ايّام عيد نوروز ئيلانئيل 1274 را باهم مؤانست جسته ، در اشعار و كمالات
هامش
( 1 ) . در نسخه اصل « داد » .