كه در شهر خواسته بودند ، فرستاده حكما احضار ، از فلار تشريف بردند . در وصول به شهر به حمايت دختر قوام الدوله كوچ حاجى خان شال را گرفته ، تحويل والدهء حسينعلى نمودند . معلوم شد كه جناب اديب لبيب اريب ميرزا ابو تراب طبيب در معالجهء والدهء حسينعلى اعجاز مسيحائى و حكمت افلاطونى به كار برده ، بعضى تعارفات و بارخانه روانه شد .
چون رعاياى متفرقه به ييلاق اشكور آمده بودند ، ضمنا درخواست كرده بودند كه حسينعلى تعاقب ما بيايد خواهيم به هيأت مجموعى آمد ، حسينعلى را با اوضاع فراوان با آقا صفر على و ملا على اصغر معلم روانه داشته ، عاليجاه ميرزا كريم و آقا غفور لازمهء مهماننوازى كرده ، رعايا را در جلو انداخته ، با قوشهاى متعدد و بعضى الجه و چادر شب به رسم هديه روانه ساخته ، در غرّه محرم وارد و در آن سال در جنب مسجد سرعمارت ، تكيه به لطف كردگار كرده ، تكيه بسيار خوبى فراهم آمد كه سينهزنان رعاياى متفرقه و غيره شورشى انداختند كه محسود اقران شد .
ولى چند نفر از اشرار رشوند كه معتاد بر احترام نبودند ، به شهر نوشته ، محصلى هم والدهء حسينعلى از عاليجاه ميرزا محمد رضا گرفته ، فرستاد ملك محمد سيميارى را آورده ، حساب او را رسيده ، اجحافى كه به طايفه كرده بود ، تنبيه كامل شد . از آنجا كه عاليجاه ميرزا محمد رضا شرحى نوشته بود كه به عمارلو بايد بروم ، به جهت انتظام مهام تو در كاهكوهستان خواهم متوقف شد ، ملاقات لازم است و از اشرار خوردهسورى ، دو سه نفر گرفته ، مداخل آنها را به شرط تثليث محض ملاقات ايشان به كنگرين رفته ، حاجى رمضان هرزگى كرده ، خلاف لوازم آدميت به عمل آورده و طايفهء حاجى آقا به همان دماغ باقى بودند ، خالى از سياست چهل تومان گرفته شد زيرا كه سركهء اين مردم نااهل همين طورها آب مىبرد . از آنجا به طياندشت رفته ، قرار امر آنها و سرشمار قراسوران آنجا را داده ، به اميد اينكه حاجى آقا بيك نايب و سلطان شده ، در هرات است .
آن جماعت عقل به چشم ، تنبيه حاجى رمضان را آويزه گوش خود ساختند . از آنجا به كاهكوهستان رفته ؛ با عاليجاه ميرزا محمد رضا محاسبات
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٠٧