تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
خيال هرزگى در جبال رودبار دارى ، بسيار خوب . از طرفى ده نفر غلامش را كه به جهت ضبط حسن‌آباد فرستاده بود ، زدند . حاجى احمد آقا به رشگين پره رفته ، اهالى فشگ متهاجم و او را دوانده ، به محل راه نداده ، به رشگين رفت . والدهء حسينعلى هم كه حرفهاى خشن به حاجى حسنعلى خان گفته بود كه اين وجه پيشكش تو است چرا گرفته و چه كار ديده ، همين اسناد را برمىدارم ، به دار الخلافه مىروم . حاجى خان شرحى به خط خود نوشته با قبض پنجاه تومان فرستاده ، و قدغن بليغ كه شال را رد كن . و با محمد على خان لازمهء حسن سلوك به عمل آورده ، به شورا و امورات رودبار را منتظم و الّا مرخص نيستى در رودبار بمانى . رضانامچه بايد برسد . حقير به فشگ رفته ، نوشتجات را به رشگين فرستاده ، هرچه كس تعاقب فرستاد نرفتم كه اسباب گرو را بفرست . بعد از قبض تتمه تنخواه را امينى بيايد تحويل بگيرد . چون در اوقات توقف شهرستان ، دختر عزيز خان همت مردانه كرده ، راضى به خفّت من نشد به عكس ميرزا نصير كه ثمرش خفّت بود ، ملك ده دوشاب را كه چهل قفير از پدرش ميراث رسيده بود ، به گماشتگان نواب سيف الله ميرزا كه مالك ده دوشاب و مكرر طالب اين معنى بود فروخته ، به مبلغ يكصد و هشتاد تومان وجه آن آورده بود . سى تومان را با بيست قفير عوض از ملك رازميان به دختر عزيز خان داده و يكصد تومان آن را به حاجى احمد آقا داده و چهل تومان ديگر بتوسط آقا مهدى به جهت مصارف حسينعلى ، به دار الخلافه نزد همشيره فرستاده ، در طهران تحويل و تمسكات را آورد . ديگر ملاقات به حاجى احمد آقا نشده ، از ترس تهاجم فشگى ، وقت سحر از رشگين به كتيف بردند . همين مراحل اسباب تخطئه او در رودبار شده در مراجعت فشگ به كته پشت آمدم . طرف غروب از شدّت گرما ، وارد سرعمارت شده ، روز ديگر نوشتجات قزوين از والدهء حسينعلى رسيده ، با يك ثوب خلعت از بابت معذرت‌خواهى از حاجى خان ، در فانفين خلعت را پوشيده ، معاودت شد . اين معنى باعث دماغ‌سوختگى حاجى احمد آقا و ميرزا رسول شده ، جهت شال حسب التعليقه مجدد فرستادم ، به وعده و وعيد گذرانيده ، صورت مداخل او را