شهرستانى از اشكور آمده ، يكى در گدوك مرد كه طعمهء وحوش گرديد . ديگرى محض ورود به شهرستان مرده ، اهالى شهرستان متفرق ، نوكر باب منصورباغ با عيال و اطفال خردسال ، در قاضى دره متوارى ، به هزار التماس راه نمىدادند .
حسينعلى هم با تعليقهء سردار كل و خلعت از دار الخلافه با شش سوار نوكرباب خودش مرخص . با ميرزا كوچك و على محمد بيك و غيره وارد سيميار و مژدهء ورودش رسيده ، عاليجاه ميرزا نصير كه حساب خالصه و جنس ديوانى به پيشكارى ميرزا ربيع جمع او بود ، باقى دار شده ، متعذر شد كه قبوض ميرزا كوچك را بايد خودش از عهده برآيد . از ورود سيميار مطلع شده ، به حاجى حسنعلى خان اظهار و آن پدر سوخته ترك كه ترك عداوت نمىكرد ، در جبهء برك هزار حيله را پنهان داشت ، دو نفر محصل فرستاده ، ميرزا كوچك را كه در راه حسنآباد با حسينعلى مىآمد ، در لات گرفته ، به شهر برده محبوس ساختند . پس از ورود حسينعلى با آن دماغ التفات پادشاهى كه نوكرش پسند طبع همايون و مورد نوازش و به لفظ گهربار مرخص فرموده بود ، حال كه پدرت ناخوش و ناچار مثل تو طفلى را فرستاده و سفر هرات صعب است مرخصى برو درس بخوان ، تعليقهاى سردار كل بر مرخصى داده و ميرپنجه لازمهء حمايت نموده ، منصب سلطانى را كه به اسم محمد طاهر خان جيلكى بود ، آن جهل مركّب ، بر مركب جهل سوار و نرفته بود كه قراسورانباشى شود ، به اسم حاجى آقا بيك نوشته ، با دسته رفتند . ولى پنجاه تومانى كه در تتمهء سيصد تومان ميرپنجه باقى و تمسك داشت از قاطر و نقد ، به اعانت همشيره قرض كرده ، داده بودند . اين مژدهء ورود و انجام امور ديوانى كه ملاحظه شد ساير گرفتارى را سهل شمرده ، عريضهاى به عاليجاه ميرزا محمد رضا نوشته ، ميرزا كوچك را از حبس خلاص و خود وكيل حساب قبوض جنس خالصهجات او شده ، دندان حاجى خان سنگ خورد و تعليقه ناسخ چوپانان مرا گرفته ، فرستاده بود كه مزاحم نشويد ، ما دانيم و ميرزا محمد رضا ، ولى دوستى نادان ميرزا نصير همهجا با ما دوشبدوش و نعلى به نعلى دوچار بود . از جمله تمسكى كه از بابت وجه منوچهر بيك و پيشكش حاجى خان از من داشت ، در جزو باقى خود كه در حبس بود نموده ، مورد
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٠٤