تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
سياست ديوان شده ، فرمانى آن اوقات رسيده بود كه ميرزا نصير و ميرزا حسين كدخدا را در حضور شاهزادهء آزاده نواب عبد الصمد ميرزا [ به ] چوب ببندند . بعد از كتك آنها كيك طيش و طپش به جامهء ميرزا ربيع افتاده ، محاسبات را گذاشته ، خود را به رودبار كشانيد و ميرزا كوچك را هم ميرزا محمد رضا عزّ قبول و ضمانت نموده ، روانه داشت ، با اسب يراقى كه ضبط غلامان بود ، مراجعت كرده عاليجاه ميرزا نصير كه تمسك يكصد و چهل تومان مرا ابراز كرده بود ، حاجى خان نظر به تلجلج ذاتى و تلخلخ فطرى ، به ميرزا رسول و حاجى احمد آقاى برادرش جمع كرده ، حاجى احمد آقا حاكم رودبار شده ، با ميرزا رسول وارد رودبار شده ، در فانفين بار ورود گشود . پس از استماع ورود معزىاليه فرداى ديگر به امامزاده محمد عليه السلام ، احتراما به استقبال رفته ، در امامزاده محمد ( ع ) تلاقى و در ايوان جنوبى امامزاده مدت دو ساعت نشستند . از آنجا به شهرستان آمديم . بعد از ناهار به نجوى به نحوى اظهار نمود كه يكصد و پنجاه تومان عوض تمسك ميرزا نصير [ را ] بايد بدهى . بخوى بد خود كه بخوى و تبريز معتاد بود ، بناى هرزگى گذاشته ، آقا سيد محسن نحوى 95 تلاترى هم حضور داشت . گفتم پنجاه تومان قبض از ميرزا نصير دارم . گفت بجوى نمىخرم . دو نفر فراش به جهت مطالبه گذاشته . اين خبر به سرعمارت رسيده ، والدهء حسينعلى به شهرستان آمده ، به قدر مبلغ از اسب و شال و تفنگ و اسباب و قاطر با خود آورده ، شال را در عوض رسوم برداشته ، جماعت نسوان متهاجم شده ، رايت و رؤيت كار را كه در عالم رؤيا ملاحظه نكرده بود ، بد ديد . از حقير دست كشيده . فتح الله خان اخوى كه در ظاهر دم از هواخواهى مىزد ، در باطن با وجود كه خانه‌اش با ظنّ خلافى كه داشت ، رفيق ميرزا رسول و در هرزگى باطنى كوتاهى نداشت ، والدهء حسينعلى را در كمال ناخوشى و تب روانهء شهر ساخته ، ميرزا نصير منكر قبوض خود شده ، در خدمت حاجى خان در اندرون مسجّل داشت . فراش بر سر ميرزا نصير گماشتند گرفتند . مدت ده روز در شهرستان معطل ميرزا ربيع و امامويردى بيك قريب دويست نفر حركت داده كه اين وجه با وجود گرو اسباب عظمى ندارد . حال كه