تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
اولا در بهار آن سال گرگ هار به دوره چاك افتاده ، شش نفر رعيّت و اسب عابدين بيك ضابط و سى رأس عوامل و ماده گاو و الاغ را زخم زده ، هرچند پر پى چى 92 آورده ، معالجه كردند نشد ، همگى مردند . به تحقيق پيوست كه گرگ هار معالجه ندارد [ در ] آن محل خراب ، صفر دوره چاكى پدر سوخته و متابعان مراقى 93 او هم كه از متابعين زردشت بودند ، از آتش‌پرستى مانند دود از آتش گريخته ، در وشته و ميج از راه لج كه محلى موسوم به لج و ميج است سكنى گرفته . ميرزا رسول نايب هم از عنادى كه حاجى حسنعلى خان وزير با من داشت ، با معاندين يار از راه عناد ، كه تار و پود كار اينجانب را از هم بگسلانند . در شب تار به تحريك مهدى نام و نوكر باب منصورباغ كه فرارى شهرستان بودند و به جنابت خيانت و خباثت باقى بودن ، قاطرهاى نايب را آورده ، بقيه عيال خود را بار و برده بودند . رجب‌نام و يوسف رعيّت را هم در همان شب ، فرارى گيلان كرده « ليس فى الدار غيره ديّار » كرده ، به ديار ديگر رفتند . كياكلايهء سفلى را هم ربيع نام كدخدا به بهانهء بىآبى ، نهانه فرار و به خاك دار المرز مانند باد رفته ، آتش بيعقلى به خانهء خود زده ، انس به گيلان گرفتند . چوپانان سياهگالى را از بدنفسى ميرزا رسول پنجاه تومان متوجهى عليحده بسته و تعليقه‌اى حاجى حسنعلى خان بيدين نوشته كه به رمضان بيك مبلغ مزبور عايد شود . چوپان وحشى شده ، مانند گوسفند بهار به كوهسار وحشت رفته ، نهرها از آب افتاده ، وقت شالىكارى در چنان خشك‌سالى رسيده ، جز خار و خسك نبود . با خسارت سال قبل و آلودگى ، اگر سفر هرات رفته بودم اثرى نمىماند . به فحواى « عسى ان تكرهو اشيئا فهو خير لكم » ناخوشى نتيجهء خوشى بخشيده ، چون حكمت بالغهء خداوند مقتضى آن شد . واضح است « تا پريشان نشود ، كار به سامان نرسد » ، « تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء » خلاف بدخواهى خلق است . جسمانى را قوت داده ، به امور رعيّتى پرداخته ، به ياور و اجماع زراعت زرع شد . وبائى به گيلان افتاده ، رعاياى منصورباغ و كيكلايه از گيلان فرارى شده ، در جبال قلعهء لامه‌سر 94 و غيره ، به عجز و انكسار آمده ، كسى راه نمىداد . دو نفر از ايشان مرده ، مرده‌شان را به امامزاده موسى عليه السلام راه نمىدادند . همان و با را دو نفر