تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
محمد رضا - كه در محصلى ثانى شمر بود ، كه ما از شهر بيرون رفتيم و احكام ديوانى مجال نداد . اگر خيلى ناخوشى و قوهء حركت ندارى « ليس على المريض حرج » نايب ثابت قدمى با سواره روانه ، روز چهاردهم در حصار به ما برسان . كه سه روز در آن‌جا به جهت عقبهء سوار مكث خواهد شد و الّا عملى خواهد شد كه اسم آباء و اجداد خود را ضايع كنى . بعد از ورود ابراهيم بيك ناخوشى شديدتر و پاها نفخ بهم رسانيده ، از حكيم اول كارى ساخته نشده ، آقا على بيك رشوند رفته ، جناب ميرزا محمد حسين طبيب را كه در مزاج حقير ربط كامل داشت با ادويهء مناسب ، به رودبار آورده ، « عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد » لابد و ناچار حسينعلى را در سن چهارده سالگى ، به ريش‌سفيدى ميرزا كوچك ، روز بارندگى و برودت هوا با سواره روانه ساخته ، بقيه حساب ايل را گرفته ، به مواجب ملازم نفر به نفر داده ، چون مواجب در عوض پيشكش ميرپنجه و اسب و قاطر در عوض پيشكش ورود او رفته بود ، لابد دو رأس قاطر خريده ، با اسب‌سوارى ميرزا رسول و شصت هفتاد تومان از حواله مساعده به جهت مشهدى ابراهيم بزّاز طلبكار روانه و قريب دويست تومان اسباب از جبّه و شال به ميرزا كوچك داده ، كه در شهر گرو گذاشته ، به طلبكار سوارهء بهتوئى و خرجى خود كرده ، بروند . در همچو ناخوشى و آن همه گرفتارى ، عنايت خدا شامل احوال شد . بعد كه ميرزا محمد حسين طبيب و عاليجاه ميرزا نصير از كثرت تشويش وارد شدند ، به معالجهء برش و معجون مرواريد و فلونيا ، نفخ پا را موقوف و آب را مقطوع ، بنيه را اندك حال آورده - كه مطلق در قيد اولاد كه حسينعلى به دار الخلافه رفته و غم و حركات زشت عم و خال نبودم - قرار دادند كه روزى يكصد قدم با عصا در ميان اوطاق حركت كرده ، رفته‌رفته به بيرون رفته ، تا هزار قدم رسانيده كه حكيم تشريف بردند . بعد از اينكه از احوال محل و اوضاع امور رعيّت ، بعد از اينهمه صدمات و [ رفتن ] قزوين و طهران و ورود و احضار نوكر و رفتن حسينعلى و تكسّر مزاج مفرط ، دست به ميان كار برده كه [ ديدم ] كار خراب و نمونهء كاسهء حباب است .