تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
سركرده مانند كوفى خلاف ورزيده ، مجنون‌آسا به خبل افتاده ، طغراى بيحساب ابواب نوشته‌ايم . به لطايف حيل رمضان بيك ، دلوآسا به حبل او به چاه رفته ، از جبل رودبار در ثلث شب فرارا آمده ، الحال مانند حوت در شبكهء اضطرابيم ، اگر حمل‌آسا سر ما را بريده و يا مانند قلم نستعليق شكم ما را چاك زده ، به ولايت نمىرويم . ميرپنجه دو نفر ثور مانند آنها را كه رضا نام و بابا خان طويل القامه بودند ، توى سرى زياد زده كه جوزا مانند سرشان شكافته ، خرچنگ‌آسا دست و پا قرض كرده ، فرار كرده بودند مانند سگى كه از شير برمد ، ايشان كه همراه بودند ، چون سنبله متفرق مجددا محصلى بر سر ايشان گماشتند كه روز جمعه آمده ، ميزان كارشان مشخص شود . رمضان بيك عقرب صفت كه قوس ابروى ميرپنجه تغير دارد و تيرى كه در كمان گمان داشت مانند بزغاله به منزل دويدند . روز جمعه ميرپنجه در بيرونى نشسته ، كربلائى رضا خان كاكاوند را به احضار حقير فرستاده ، پس از شرفيابى حضرات رشوند هم كه در لب حوض ايستاده بودند ، به آقا طاهر فراشباشى قدغن كرد كه همه بيرون بروند ، رمضان بيك بيايد بالا و حاجى آقا بيك بماند . بعد فرمودند دليل بيرون كردن آنها اين بود كه مباد حرفى از كوچكتر بالنسبه به بزرگتر گفته شود كه روى آنها باز و يا اسباب كينه شود . بعد فرمودند به رمضان بيك كه من در قزوين به ملاحظهء خرابى احوال تو و توسط سلطان سليم ميرزا وعده دادم كه مايهء مدد معاش جهت تو قرار بدهم ، ديگر بنا نبود كه تو مداخله به كار كنى و يا شهر به شهر به شهرت كاذبه ما را تعاقب كنى و حال كه اسباب عناد و دست‌آويز شقاق و فساد چيده آمده‌اى ، چه مطلب دارى ؟ گفت درد داريم . فرمود : « وجع خود را كه نمونه حمى لازم است و افساد كه عادت طبيعى و نزول جبلى تو است اظهار كن تا به اطريفل رمانى و زمانى سوداى خام ترا در زمانى استعلاج نموده ، و رمّانى كه در قلب عقدهء كينه و سينهء پر سيئه خوددارى بشكاف تا به اسكنجبين و حب ايارج حكمت سدّ نزول سخنان بيهودهء شما شده ، اگرچه تو مانند غذاى رطوبى ، محرك اين بلغم