سفيدچشمى كرده بود ، بناى عرض و غرض دارند ، عرض اين راه دور را پيموده ، عارضند .
على الصباح به خانهء ميرپنجه رفته ، حاجى آقا بيك مانند چراغ نيممرده كه از خانه روشنى ، گندهدماغى كند ، با جمعى در لب حوض ايستاده ، اينجانب خالى از ذهن وارد ، پس از نشستن « 1 » وصفبندى حضرات كه به رأى العين ملاحظه شد ، رمضان بيك با عريضهء عريضى به پاى تكايل آمده ، به دست ميرپنجه دادند .
فرمودند برويد روز جمعه كه درب خانه نيست . من در خانه بيكارم ، به محمد على خان هم سفارش مىكنم ، روز جمعه به جائى نرود . بيايد مطالب شما را فهميده بروند .
بعد از رفتن ايشان معلوم شد كه حاجى حسنعلى خان از روى بىانصافى ، شكايتها از من و سفارشها از ايشان نوشته . از آن طرف هم ميرزا رسول نوشته است كه هرچه مىتوانى عنفا و قهرا از رشوند عارض روانه كن . مردم اطاعت نكرده ، لابد منحصر به همين مفسدين شده ، با خود آورده است .
در جواب به ميرپنجه عرض كردم كه غرض از مذبذبينى رمضان بيك است ، از همين كاغذ معلوم مىشود . اگر چشم توقع از شما دارد ، به حاجى خان چه آشنائى دارد كه آسياى محبت او در گردش و به محنت من راضى است ، چون من خود را محكوم شما مىدانم نه حاكم دليلى است واضح .
اين حرف بر ضمير ميرپنجه جايگير شد . فرداى ديگر كه ميرپنجه به درب خانه مىرفت ، در سر كوچه بنبست كه مانند خيال عارضين رشوند تنگ بود ، عريضه به دست ميرپنجه داده ميرپنجه ، نخوانده پاره كرده كه خيال تازه نكرده و به حبال اطمينان من به چاه نرويد . اينجا جبال رودبار نيست ، برويد با سركردهء خود راه برويد .
چون صورت مدّعاى خود را در آئينه خيالات بيهوده ، اعوج و غبارآلود ديدند ، نسخ ادب نموده ، فرياد زدند كه ما با گردن شكسته آنقدر راه آمدهايم و با
هامش
( 1 ) . اين كلمه در متن « نشين » يا « نشسين » است .