شاهزاده عبد العظيم ( ع ) فرستاده .
صبح كه پنجهكش آفتاب گرماگرم از تنور افق برآمد ، سوار شده ، قرار دادند كه ناهار در آنجا صرف شود . پس از ورود ، به باغ طوطى رفته ، مزار ابوى و اخوى 90 را عبرة زيارت و فاتحه خوانده شد . به مراجعت با ميرزاى مزبور ، به غرفهاى كه عبد الله ميرزا غرق نيران است ، منزل گرفته ، چون سوءظن با ظنّ اذيتى كه به من كرده بودند ، داشتند ، معهذا با هاشم خان روانه نزد سركردگان كرده ، بناى شورانگيزى ايشان شده ، به سخنان تلخ و بيمزگى شورشى كرده ، تندىها نمودند . به جوابهاى شيرين و عطوفت در مقام تشفّى خاطرشان برآمده ، به نصايح مشفقانه كه با اين وضع بىانصافى و شرّانگيزى صدراعظم آهن سرد كوبيدن است . حال كه خود اقدام نمودهاند ، ملاقاتى به ميرزا محمد رضا كرده ، مطالب خود را اظهار داريد اصلح است ، ترشروئى مصرفى ندارد و الّا جز كت بستن منظور ندارند . بهر زبان بود به منزل ميرزاى مذكور آورده ، پس از صرف ناهار و گلهگذارى قرار شد كه در خدمت آقاى بزرگوار شاهزاده عبد العظيم ( ع ) قسم ياد نمايد تا مايهء اطمينان ايشان شود .
پس از قسم و زيارت و نماز ، دستجمع سوار شده ، طرف غروب وارد طهران ، در خانهء ميرزا محمد عموى ميرزا محمد رضا - منزل دادند . ميرزا محمد رضا و اينجانب ، به خانهء ميرزا محمد على خان همشيرهزاده آمده ، فرداى ديگر سركردگان با ميرپنجه ملاقات ، پس از ليت و لعل يكصد تومان در عوض مواجب به ايشان خرجى داده روانهء قزوين شدند .
فرداى ديگر كه آفتاب منكسفا طالع شد ، از آمد طالع خبر رسيد كه رمضان بيك از خوفى كه در جوف او بهم رسيده ، با آن رسيدن خلاع فاخره در رودبار ، به درب خانه هر فاجره افتاده ، در نهايت يأس و فشل همان دوازده نفر رشوند را كه از جبن هرزگى حين اعتكاف در هراس بودند ، باختن خود - محمد آقا - با چين ابرو وارد طهران شده ، در جنب محلهء يهود آن جماعت لا مذهب زردگوش منزل گرفته ، با همه روسياهى كه كردهاند ، كفايت نكرده ، غافل از آنكه « زبان سرخ سر سبز مىدهد بر باد » با حاجى آقاى طياندشتى كه آنهمه
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٩١