و اين بدعت را از شفقت عمو ابد الابد گذاشتند . برحسب فرمايش ميرپنجه فرداى ديگر ايشان [ را ] به آقا طاهر فراشباشى و گنجى نام فراش داده ، طوعا و كرها به منزل حقير آورده ، در مسجد شاه حقير را اعلام و به منزل آمده ، بتوسط همشيره و همشيرهزادگان ، در مقام دلجوئى برآمده ، آنها نيز به فحواى « در آتشم بيفكن نام گنه مبر » متسلى شده ، نعيب ايشان كه بغيبت انسان معتاد بود ، آنسان ملاحظه كردند كه چند كلاغ را سنگى بس است آن شأن ميرپنجه را نيز فهميدند . اظهار زحمت اياب و ذهاب بيهودهء خود كرده ، جوابى كه از حضّار شنيدند اين بود :
كلاغى تك كبك را گوش كرد * تك خويشتن را فراموش كرد
طنين ايشان كه در آوازهء زير و بم ثانى مگس خلا بود و دماغشان بوى نم « 1 » و هواى هندوستان در سر داشتند نباح آنها بهر درب اثر نبخشيده ، هدير آنها را به صرير قلم گوشزد و تفصيل جوقهشمار هريك را مختصرا مفصلى نوشته ، حمامه خيالشان پياده به صداى جرس كاروان بال افشان قزوين گرديد .
91
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل : بم