تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
طبيعتان هستى ، اما علاج آنها جز شربت دينار نخواهد بود و مادّهء غرور دمامى تو از فصد با سليق واجب‌تر است . اما همگى را مانند كسى كه رگ قيفال زند با بازوى بسته خواهم داد . و به نشتر تنبيه اين ماده را منفجر تا كينه كه در سينهء ضيق النفس تو است ، رگ اسيلم گشوده تا بر شما ترك اشتلم شود تا بصيرت شما با كحل ميل و كحل سياست علاج شود . اين كاغذهاى سفارشات كه حرز بازو و تعويذ گردن شيطان خيالى كرده ، ندانسته كه به درب مهاجر و انصار افتادن بالاخره زبان سرخ سرسبز و ريّان را زيان دارد . با بدن كبود و صورت بنفش بعد از كتك ، كيك طپش و طيش به اين تار و پود سياه و سفيدى كه بهم بافته [ اى ] بايد فردا به قزوين برويد ، چنان كه ايلات رفتند ، اين مطلب را نيافته « 1 » ، كه من عزل سركردهء سى ساله كه پادشاه قرار داده و به سه دولت خدمت كرده ندارم . رمضان بيك از روى عصب كه عصب كار خود را بىپا و غصب شغل و عمل مردم را مزخرف ديد ، و هق آه و ناله را به طاق گريه انداخته ، كه از عدم لجين و ذهب مضطر و مضطربم . در اين اياب و ذهاب مقصودم نانى است و الّا اين نحاس زراندود ما واضح است از قديم و جديد حديدآسا در كورهء التهاب احتياجم . زيبق مدّعا و جلب من متوارى و غيرمحلول اين فقره از زجاج حلب روشنتر است .
هركه با فولاد بازو پنجه كرد * ساعد سيمين خود را رنجه كرد
مروت است كه محمد على خان سالى پانصد تومان از طايفه مداخل كند و من بىدخل باشم و از هر رشوند تفنگ‌آسا صدايى برخيزد ، سرب به حلقشان ريزد . عرض كردم اولا اولاد ما منحصر به او نيست ، تعددشان زياد است اگر مىگويد من عمش هستم ، پس غمش‌آسا چرا هروقت مجال مىبيند ، كمر عداوت را هفت جا مىبندد . ثانى ، اين بحث را به پادشاه عالم‌پناه بايد گرفت كه سلطنت را به اعمام خود تقسيم نمىكند . ثالث اين مرد مىگويد ، پانصد تومان مداخل دارد ، من به يك صد تومان مصالحه مىكنم و در خدمت شما ملتزم
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل : نه‌يافته .
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 94 | محمد على خان رشوند / منوچهر ستوده و عنايت الله مجيدى