وجدى دارند ، لابد مبلغ سه هزار تومان ميان كيسهاى ريخته ، در ظهور حمره برد به اركان دولت پيشكش داده كه از كان ذخيرهء ايلات اين وجه را موجود دارم ، بگيريد و اشرار آنها را گرفته مقيدا به دست من بدهيد .
على الصباح كه آفتاب با سر عريان طلوع كرده ، سركردگان با جمعى تا بين عريان ، به كوچه عربان ديدن اينجانب آمده ، به زبان لكى نواخوانى مىكردند كه جلو اسب صدراعظم را گرفتهايم ، هرچه دفآسا پىگردنى خوردهايم ، دست بر نداشته و مانند قلم اگر زبان ما را قطع كنند ، جرى اللسان و اگر شكم ما را مثل قلم چاك بزنند ، حرفزنتر ، تا ميرپنجه را بزيان نيندازيم با نغمات زير و بم آهنگ سر توپ خواهيم كرد و تغيّر ديوانيان را توپ خالى مىدانيم مگر با سنگ خارا سر خود را شكسته ، جلو شاه را خواهيم گرفت كه زنان ما اسير و طايفه متفرق شده ، در عراق منزل كرده ، شورى در سر داريم كه از گرما و سرما انديشه نداريم .
آب از سر ما گذشته ، بر گذشته صلواة .
چون گفتگوى سركردگان تمام شد ، با چند نفر از اعاظم ايشان خلوت كرده ، سركار مقرب الخاقان رضا قلى خان نايب - امير ديوان - و ميرزا جعفر خان - سرهنگ توپخانهء مباركه - كه به ديدن تشريف داشتند ، مشورت شده ، تفصيل احوال را على نهج الاجمال مشروحا حالى كرده ، كه من اگرچه تازه آمدهام . ولى اگر هزار جامه پاره كنيد محال است ايشان سههزار تومان وجه پيشكش را تحويل كرده ، شما را خواهند گرفت . بايد اصلاح داد . بعضى به قال و قيل برآمده كه خنجر مكشم و جامه چاك مكم ريش چرمهكان چه اختيار دارند صلح كنند . خلتا خكه ما در گرو نان دستپزى است ، ميرزا كه مال ما را آب بسته است .
پس از گفتوشنود صلاح در صلح دانستند كه امشب ميرزا محمد رضا را همين خانه آورده ، عاليجاه ميرزا محمد رضا هم تشريف بيارند ، مجلس اصلاحى چيده ، با لبى پرخنده رفع غايله شده باشد .
پس از تشريف بردن سركردگان ، به عزم ديدن ميرپنجه شرفياب و لازمهء تعارف به عمل آورده ، اظهار نمود كه پس از آمدن تعليقه و خلعت سبب آمدن طهران چه بود ؟ با وجود [ يكه ] چهار ماه معتكف و در قزوين معطل بايست به
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٨٩