نظر به نوشتجات سركردگان ، اينجانب به خيال رفتن طهران افتاده كه كار در ديوان نظم كلى بگيرد . عاليجاه حاجى حسنعلى خان حاكم احضار كرده ، قرار دادند كه امشب جميع اعيان و اشراف در منزل او مهمان شده ، قرار جديد النسق قزوين را حسب الامر صدارت عظمى بگذارند . چون در بدعت مهارت تمام داشت ، نرمنرم به آن كبر سن عملى به قزوين و تجار و كسبه و بلوك و توابع كرده كه هرگز بديده نديده بودند . چپق و امالهاش متصل در كار به ضيق النفس و بواسير منفصل و درد مفاصل همواره گرفتار ، پيوسته بدعتى تازه و تمهيدى بىاندازه ، هر روز خيالى و هر شب بهانهاى ، و هر ساعت فكرى و هر دقيقه ترديدى و هر ثانيه تقليدى . از جمله در آن اوقات بدعت جديد النسق را دستآويز مردم آزارى كرده بود .
شب كه اجتماع اعيان شد ، ميرزا شريف خان كه مأمور بر گردش مزارع جديد النسق رودبار بود ، با افراد چند در عتبهبوسى خدمت حاكم مانند قبض الداخل داخل شده ، انصاف و ايمان چون نصرة الخارج از مجلس گريخت .
ابتدا به ساكن ، حاجى خان فرمود چون محمد على خان روندهء طهران است ، در به دو مجلس افراد رودبار را ميرزا شريف خان ابراز نمايد كه در مساعى چه ديده و در اين مدت كه به رودبار رفته بود با مساعى جميل چه نوشته است ، هرچه فلان كس تصديق كرد عليحده نوشته شود و هرچه تصديق نكرد واخورد .
چون ميرزا شريف خان حقير را در خانهء ميرزا محمد رضا گرفتار ديده بود ، كمفرصتى را شعار ، هرچه عريضه به ايشان عرض شد كه حفظ الغيب من و متعلقان من اين اوقات به شما در دوستى لازم است ، از بد دماغى سرى جنبانده .
و گوشى تكان داده ، بدزبانى كرده بود . در اول گفتگو حاجى خان خود قلم دست گرفته ، تصديقى حقير را مىنوشتند . ميرزا شريف خان ناحيه به ناحيه ابتدا كرده ، مزرعه به مزرعه جواب حسابى كه دالّ بر تصديق اعيان و حضار مىنمود گفته شد كه اين بازديد محال و وصول آن محال بجز اينكه از هر محل رشوه و تعارف گرفته ، به عارف و عموم عامى پيچيده ، غير از مداخل منظور نداشته است . تا نصف شب سب او را كردند كه بدون حبال مميزى و خيال در جبال راهى گز
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٨٦