تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
كرده ، بعضى مزارع را در زير برف ، اراضى نديده را جمع بيهوده پيموده به ريسمان پوسيده ، مردم را بچاه انداخته ، همگى دانستند كه به چشم گيو مانند ، بيژن‌ها را به چاه انداخته‌اند ، كه بسى تهمتنان از استخلاص آن عجز دارند . قرار دادند كه فردا حقير در خانهء ميرزا عبد الكريم نشسته ، از نو طومار ممهورى نوشته داده شود . فرداى ديگر تا غروب طومار مفصلى نوشته شد كه كار دو دفترهء ميرزا شريف خان را چون دف تر فاسد كرد . رمضان بيك كه امر خود را وارون و بخت را واژگون ديد ، از شهر برآمده وارد جولاده ، در به دو ورود دو رأس قاطر عسكر آقا رشوند كه دم هواخواهى از حقير مىزد گرفته ، به اين دماغ كه طهران برده ، پيشكش انتظام امورش دهد ، ولد عسكر آقا به شهر آمده ، در حمام شاه آمده ، فورا گزارش را به حاكم عرض كرده كه دو رأس قاطر عسكر آقاى رشوند را دزد برده ، ايز آنها را قراسوران برده ، به خانهء اخوان محمد آقا كه داماد رمضان بيك است . فورا حاجى محمد جعفر نام ترك را محصل كرده ، در ساعت ورود به شهرستان ، رمضان بيك هم از بهرام‌آباد آمده ، با عاليجاه ميرزا رسول به خيال شيطانى در مقام مفسده‌جوئى كه حاجى جعفر خوئى در كمال تشدد ، گريبان رمضان بيك و محمد آقا را گرفته ، بعينها عين قاطرها را گرفته تسليم نمود . ميرزا رسول در كمال خوبى او را خواست ساكت كند نشنيده ، غبن خدمتانه نمود . چون ضمنا حكم شده بود كه مهدى و حاجعلى كه از منصور باغ هرزگى كرده بودند ، دستگير كرده ، اسباب و يراقى كه از من برده بودند ، عنفا و قهرا از آن دو نفر نمك‌نشناس بگيرد . در مقام شكنجهء آنها برآمده ، امتثال امر را به عمل آورد . چون مس روى اندود قلب ميرزا شريف خان در محك تجربه ناقص عيار و غبار مكنون قلب او واضح و افرادش را افرادى تصديق نكرد و قلب شد . حاجى خان عذر بسيار از اينجانب خواسته كه من نديده و نشناخته ، عداوتهاى بيهودهء بىسبب با تو كردم ، بعضى نوشتجات مبنى بر انتظام كار اينجانب بطهران نوشته ، در حضور ايشان مقارن غروب كه چراغها افروختند و شمعها را گذاشتند مرخص ، در همان درب‌سراى ايشان پا به ركاب گذاشته ، به معاونت خداوند