قدر گفته تا بدانند كه همدان شهرى بزرگ و قديم بوده است . امّا به وقت اسلام از همدان اسپيد دز مانده بود و بعضى خانهها در حوالى آن ؛ و آن را قصر أبيض مى خواندند . بعد ازان آن را ديوارى ساختند و چهار دروازه . و به مدتّى نزديك آن را باطل گردانيدند و عمارت درافزودند در سنهى ستين و مايتين ، و گورستانها از دروازهها در شهر گرفتند ، چنان كه اين ساعت پيداست . و شهر را دروازه ساختند ، چنان كه اين ساعت پيداست . و شهر را گرد بر گرد آن قريب فرسنگى زيادت برمى آيد . و انصاف درانست كه در همدان ، اگر امن باشد ، هيچ شهرى در اسلام مقابل آن نباشد ، از فراخى نعمت و درستى هوا و آب و غريب دوستى و درويشدارى اهل همدان ، و نزهتگاههاى بىشمار . و در حوالى آن عجايبهاى بسيارست كه عبد الرّحمن در همداننامه آورده است ، چنان كه منار سنب گور كه به ديه خسفجين بوده است ؛ و ناوس آهوى بهرام گور و شير سنگين ؛ و چاهى كه به ديهى است كه آن را ستق خوانند ؛ و آبى كه با سنگ مىباشد ؛ و سنگى كه چيزى بران نوشته است بر درّهيى كه معروف است به تبنابر نزديك اروند ؛ و ايوان سورى و كوه اروند ؛ و حكايت درخت بلوط كه از عهد دارا در سراى احمد و هارون ، ابناء الحسن ، بود . و ازين نوع عجايب بسيار است كه آن را در همداننامه شرح داده آمد . و مقصود ازين عمارت اسلامى است كه به كدام تاريخ بود - و السّلام .
كرج
شهرى است ميانه ، نه كوچك و نه بزرگ ؛ بناى ايشان از گل باشد و باغ نباشد ، مگر اندكى . و در ابتدا ، كه ابو دلف خواست كه اين شهر كند ، يك بار ديوارى فرمود بر دو سه فرسنگى اين موضع . و پس آن را بگذاشت ، و آن ديوار همچنان برجايگاه است . و در ميان آن چند پاره ديه بكردهاند . بعد ازان اينجا كه امروز شهر كرج است بنا فرمود .
بروجرد
وزير * ، آن بو دلف ، فرموده است ، شهرى فراخ نعمتست و بسيار ميوه ؛ و از آنجا ميوه به ديگر موضعها برند .