و مردم آن شهر غريبدوست باشند و درويشدار . و در بنياد همدان قديما اختلافست . قومى گويند همدان قديم آنجا بوده است كه اكنون سيستان * است ، و آن ديهى است نزديكى همدان ؛ و ملكى از ملكان عجم ، كه او را داراب بن ارفخشد خواندندى ، آنجايگاه فرود آمد . و پسرى ازان اين ملك به شكار رفت دران نواحى .
اين جايگاه ، كه اكنون شهرستان است ، چشمهيى بود . شكارى دران جايگاه رفت و اسپ ملكزاده را بران جايگه برد ، و لجمه و وحل بود . قضاى خداى چنان بود كه شاهزاده هلاك شد . پس ملك عجم بفرمود تا منبع آن چشمه را به پشم بياكندند و به خاك و گل بينباشتند . و چون به عهد داراى بن بهمن رسيد ، بر سر آن چشمه حصارى ساختند . و گويند دوازده هزار سوار و پياده جرى بر آنجا بودندى ، به جهت نگاهداشت فرزندان دارا و دارا * از قبل اسكندر رومى .
و همچنين روايت كنند از ابى منذر هشام بن الثّابت الكلبى * كه بناى همدان همدان بن الفلوج بن سام بن نوح نهاده است . و همدان و اصفهان دو برادر بودند . و همچنين گويند كه همدان ملكى كرده است كه نام او ميس بن حلوان * بوده است . امّا حقيقت آنست كه بناى همدان جمشيد بن نونجهان * بن شالخ بن ارفحشد بن سام بن نوح كرده است .
و ابن المقفّع در كتاب سير العجم مىآورد كه بناى همدان ملكى كرده است كه ديوان در فرمان او بودندى ، پيش از سليمان . و ازين جايگه درست مىشود كه آن ملك جمشيد بوده است . و چون بهمن بدين موضع رسيد خراب يافت ؛ آن را عمارت فرمود . و بعد ازان دارا عمارتى دران فرمود كردن . و در همداننامه كه عبد الرّحمن بن عيسى الكاتب الهمدانى كرده است ، آورده است ، يكى به الفاظ پهلوى :
سارو جم كرد ، بهمن كمر بست * داراى داران ، گردآهم آورد . *
و اين كلمات پهلوى حجّتست پهلوىگويان را ، همچنانكه عرب را شعر تازى . و همچنين در همداننامه مىآورد كه همدان قديما بزرگ بوده است ، چنان كه سه فرسنگ درازنايى آن بوده است . و بازار زرگران آنجا بوده است كه اكنون سنجابادست . و بختنصر با صد هزار سوار آن را حصار داد و نتوانست ستدن ، تا عاقبت بهارگاه مسيلهاى آب كوه اروند دربست تا آب گرد آمد و گشوده شد ، و شهر را خراب بكرد .
و اگرچه مقصود ازين ذكر بنياد اسلام است كه در عمارت افزودند ، امّا اين