بعضى ازان خراب گشت ، چنان كه حمزهى اصفهانى شرح دهد . و چون عرب به اصفهان آمدند ، سه شهر مانده بود . و در خلافت منصور آن را بارو بكردند ، و فراخ گشت .
و به عراق و خراسان از اصفهان بزرگتر شهر نيست . و لباسها از پنبه و كرباس و ابريشمين ، و ظرايفها * ، از آنجا به همه اطراف عالم ببرند . و از آنجا ميوههاى پاكيزه خيزد كه مثل آن در هيچ بلاد نباشد . و مردم آن پيوسته با يكديگر تعصّب كنند و قتلها رود از جانبين ، و پيوسته بدين مشغول باشند . و احوال زرينه رود ، كه آن را زنده رود خوانند ، در آخر باب بيست و سوّم شرح داده آمده است ، كفايت باشد .
شيراز
در ولايت پارس شهريست كه آن را به شكم شير مانند كردهاند ؛ و از همه شهرها ، كه گرداگرد اوست ، نعمت آنجا آورند و از آنجا به جايهاى ديگر برند . و بناى آن محمّد بن القاسم بن ابى عقيل ، ابن عمّ حجّاج بن يوسف ، كرده است . و اين زمان دار الملك پادشاهان پارس است ؛ و هواى خوش دارد و نعمت فراخ باشد . و درخت بسيار و ميوه را حدّى نباشد .
رى
پسر منصور ، مهدى ، به فرمان پدر آنجا رفت بر عزم خراسان ، و ديوار شهر بفرمود كردن و بسيارى زيادت اندر گرفت . و قصرها كرد و شهرستان و مسجد جامع و به نام خود محمّديّه نام كرد . و اينجايگاه كه اكنون رى زيرينست ، و شهر قديم اوّل خراب گشت ، و اينجا عوض كردند - چنان كه ياد كرديم . و ابتداى اين عمارت در شهور سنهى اثنين و خمسين و مايه بود ، و بعد سالها تمام گشت .
تميشه
طبرستان بناى قديم بوده است ، و گويند افريدون كرده است ، ابر دامن كوهى ، بر كنار دريا . خراب شده بود كه در همه طبرستان ناپسنديدهتر ازان موضع نيست . و در سنهى تسع و ثمانين و خمسمايه ملك طبرستان ، اردشير بن الحسن ، تجديد عمارت آن مىفرمود .