اصفهان اليهوديّه
اندر عهد خلافت منصور سنهى اثنى و خمسين و مايه ايّوب بن زياد كه عامل خراج بود ، و بر حرب درين وقت سعيد بن منصور الحميرى بود ، خال مهدى . چون سعيد برفت ، همهى كارها أيّوب را ماند . و به ديه خوشينيان قصرى كرد و مسجد با مقصورهيى ، چنان كه بجايست . و منبر بنهاد و كسانى را كه با وى بودند ، آنجا باز رها كرد . و صفّهها ساختند ، جايى كه آن را كاهفروشان خوانند ، تا بعد روزگار سراها بدان پيوست . و آنست كه اكنون كه رسته خوانند . و باز حقيقتتر - چنان كه گويند - جامع خوشينان نخستين مسجد بود كه به اصفهان كردند در اسلام . و بناى آن ابو خناس مولى امير المؤمنين عمر بن الخطّاب كرد ، در خلافت على بن ابى طالب رضوان اللّه عليه . و بعد ازان مسجد وليد بن تمامه كردند ، در سنهى مايه در خلافت سليمان بن عبد الملك اندر ؛ و پس مسجد سعيد بن دينار در سنهى ثمان و مايه . و پس مسجد الفضل بن عوث در خلافت هشام ؛ و شهر فراخ گشت در خلافت منصور .
و اين پانزده پاره ديه بود كه همه صحراى آن ، خانهها ساختند . و بهم پيوست ، و محلّتها را بدان نام ديهها بازخوانند ، چون : باطرقان ، فرسان ، يوان ، خرجان ، فلفلان ، سنبلان ، كماان ، جوزدان ، لنبان ، اشكهان ، جرواآن ، خشينيان ، براوسكان * ، فابجان . و جامع اصل هم درين وقت كردند . و تنگ بود بر مردم ، تا خصيب بن مسلم دو پاره زمين بداد كه به نام وى بازخواندندى . و بعد ازان ، به عهد معتصم اندر ، يحيى بن عبد اللّه بن مالك الخزاعى دوّم بار فراخ كرد . و به خلافت مقتدر اندر ، احمد بن مسرور در سنهى سبع و ثلثمايه بسيارى بيفزود ، چنان كه هنوز بجايست . و يهوديّه بدان خوانند كه ازان جهودان كه بختنصر ايشان را از بيت المقدّس بياورد به عراق ، جايى در ، فرود آورد ، جماعتى بسيار به ديهى اندر . و آن را برده ان خواندندى ، يعنى برده در آن جايگه كردند ؛ و آنست كه اكنون برده ان خوانند . و بختنصر لهراسپ را ازيشان خبر داد ، فرمود كه ايشان را بر شهرها قسمت كنند . پس جماعتى از اصفهان و شوشتر آنجا بودند ، از لهراسپ بعضى را بخواستند . دو هزار و هفتصد بمردم اصفهان داد ، و هزار و سيصد به مردم تستر . و پارسيان اصفهان ايشان را بدين جايگاه كه شهرست بدين ديهها فرود آوردند . و دران وقت اصفهان هفت پاره شهر بود نزديك به هم ، چون مدينهى جى - و آن شهرستانست - و مهربن و سارويه و درام * و قه و كهثه و جارّ ؛ و همه اصفهان خواندهاند . و