شاد ياخ
بناى شهر شادياخ كه آن را نيساپور مىخوانند - نيشاپور قديم - شاپور كرده بود ، و در خراسان معظمتر ازان شهر نبود . و آبادان بود تا روزگار سلطان مغفور سلطان سنجر رحمه اللّه بر دست غز خراب شد . و خبر حادثهى غزان معروفست ، كه آنجا شحنهى سلطان سنجر را بكشتند . و سلطان با لشكر به سر ايشان رفت ، و ايشان كس مىفرستادند و زينهار مىخواستند ، و مالهاى بىشمار قبول كردند . سلطان نپذيرفت تا عاقبت كار كه از جان نااوميد شدند و با جاى محكم شدند و درقان بستند و جان را بردند و لشكر سلطان در كوشش سستى كردند ، تا سلطان را هزيمت كردند و بسيار كس را از لشكر سلطان بكشتند و سلطان سنجر را بگرفتند و همچنان با خويشتن مىآوردند ، بر آيين سلطنت ، إلّا آنكه خدمتكاران ازان خويش نصب كردند ، و به مرو آمدند و دست به غارت آوردند . امّا احوال نيشاپور چون غزان آنجا رفتند ، اوّل مردم شهر كوششى بكردند ، و قومى را ازيشان در شهر بكشتند . چون غزان را خبر شد ، يكباره حشر آوردند و مردم طاقت جنگ نداشتند . اغلب مردمان از زنان و كودكان در مسجد منيعى گريختند ، و غزان تيغ درنهادند و چندان خلق در مسجد كشتند كه ميان خون ناپيدا شدند . چون شب درآمد ، مسجدى بود بر طرف بازار - مسجد مطرّز گفتندى چنان بود كه دو هزار مرد در آنجا نماز كردندى - و قبّهى عالى داشت ، مقرنس از چوب مدهون ، آتش درزدند ، و جملهى ستونها بسوخت ، و شعلهى آتش چنان ارتفاع گرفت كه جملهى شهر ازان شعله روشن شد . و تا روز غارت مىكردند و قتل ، و اسير مىبردند . بىدادى بكردند كه اگر به شرح آيد دلها خون شود - أعاذنا اللّه منه و جميع بلاد المسلمين من ذلك .
تمّ الكتاب