تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢

هارونيّه

در شام بر گوشه‌ى كوه لكام هرون الرّشيد كرد ، و شهرى كوچك است .

مثقّب

شهرى خردست ، مانند حصارى در شام . عمر عبد العزيز كرده است ، و مصحف وى آنجاست .

اخضر مسلمه *

شهرى خردست ، و مسلمة بن عبد الملك كرده است و آنجايگاه نشستى . و گروهى از بنى اميّه هنوز آنجايگاه مانده‌اند ، و آب ايشان باران باشد .

اسدآباد

گويند اسد الدّوله كرده است در روزگار طاهريان . و در كتاب عجايب العلوم چنين خوانده‌ام كه اسدآباد مردى كرده است كه او را باده شير * خواندندى ، مردى شجاع و دلير بود به روزگار يزدجرد شهريار ، آخر ملوك عجم . و گويند وقتى اين مرد به نزديك مداين بر سر بول نشسته بود ، و يزدگرد از مداين تماشا مىكرد . ناگاه شيرى قصد اين مرد كرد . او هنوز بول تمام نكرده بود ، برخاست و با شير برآويخت و شير را هلاك كرد . و با جا نشست كه بول تمام بكند . ناگاه جفت اين شير روى نمود ، و او همچنان شلوار نابسته آن شير را نيز بكشت . و يزدجرد از شجاعت و نيروى او عجب ماند ، و او را بخواند و سبب شجاعت او بپرسيد و او را كرامت كرد . او گفت : " مرا چيزى هست ازين عجبتر . " يزدگرد گفت : " آن چيست ؟ " گفت : " هفت سال است تا مرا جرب است ، يعنى گر ، و خويشتن را نخاريده‌ام ! " پس يزدجرد را عجب آمد و آن ناحيت به دو داد . و او بدان ناحيت آمد و چشمها را بگشاد و بنياد اسدآباد بنهاد . شهرى كوچك است ، پيرامون كوه نهاده ، بر هفت فرسنگى شهر همدان . و آبى اندك دارد ، و همه‌ى مردمش غريب‌دوست باشند .

همدان

شهريست كه در عراق و خراسان متّفق‌اند كه به درستى هواى آن شهر نيست .