بنايى كه ايشان بكردند ديگر ملكان برنتوانستند شكافتن و خراب كردن . " و چنان كه بود تمام برشكافتند .
واسط
و سليمان عليه السّلام يكى شهر بنا كرده بود به نزديكى واسط كه آن را اورندورّه گفتندى ، و آن را پنج در بكرده بود از آهن ، بر دست ديوان كه آدميان چنان نتوانستند كردن . پس چون حجّاج بن يوسف واسط بنا كرد و آن را چهار در ساخت ، و آن درها از آنجا بياورد و به واسط برآويخت . و ديگر دربماند . و بيرون از شهرستان ربضى كرد ، و آن ربض را چهار دركرد ، يكى باب الشّام و يكى باب خوراسان و يكى باب الكوفه و يكى باب البصره ؛ و آن در را بر باب البصره آويخت .
و يكى در ديگر از مصر بياوردند كه بر كوشكى بود قديم از روزگار عمالقه ، و بر باب الكوفه آويخت . و باب الشّام را درى بفرمود ، و آن از همه كمتر است .
بغداد *
شهريست كه بر راه حجّ نهاده است . و در بلاد اسلام ازان معمورتر شهرى نشان نمىدهد ، و بسيار كس از بزرگان اسلام آنجا نهادهاند . و در باب حفاير گفته آمده است ، و اينجا بازگفتن معنى ندارد .
سامرّه
و چنين خواندهام ، كه به اوّل روزگار سام بن نوح عليهما السّلام ، آنجايگاه را جوخى خواندندى . و چون فرزندان نوح به بابل جمع شدند ، سام شب را بدانجايگاه رفتى و بياراميدى . پس سام ارام خواندند ، اضافت نام او را . و حمزة الاصفهانى ذكر كند كه به عهد ملوك عجم جزيهى بنى اسراييليان ستدندى آنجايگاه هر سالى ، و به حال عمارت بود . و سام * به عبارت و لفظ پهلوى آنست كه تقريرى بر كسى نهند كه چندينى بدهد ، چون جزيت - و جزيت سر گزيت است ، معرّب كرده ؛ و مرّه ، عدد باشد به پارسى . پس سامرّه خواندندى ، يعنى به عدد سرها جزيت ستانند - سا و مرّه . و اندر كتب تازى و لفظ عرب سرّ مر رأى * نويسند ، معرّب كرده - و معنى خوش است ، يعنى خرّم شد هركس كه ديد . و از جمله بوار بود ، تا معتصم به عهد