تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
و ابو حنيفه رضى اللّه عنه در روزگار منصور بود ، و منصور او را بازداشته بود ، به جهت آنكه قضا قبول نمىكرد . و منصور سوگند خورده بود كه : " تا عمل من نكند او را دست بازندارم . " بعد ازان منصور را گفتند : " ابو حنيفه حساب هندسه نيكو داند . " او را بياوردند تا تقدير بغداد كند . ابو حنيفه بيامد و تقدير بغداد مى كرد ، و خشت ، كه زده بودند و برهم چيده ، تقدير كرد ؛ و شمار كرد تا سوگند منصور راست شد ، و او را خلاص داد . پس در اوّل سال صد و چهل و پنج نخستين روزى از سال بنا نهاد ، و اوّل خشت منصور به دست خويش افكند و گفت : " بسم اللّه و الحمد للّه
إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
. « 1 » پس بفرمود تا محلّتها پاره‌پاره كردند . و هر پاره‌يى به سرهنگى داد تا عمارت كردند . و اين ساعت به بغداد اندر قطعه‌قطعه خوانند ، و هر يكى به سرهنگى معروفست : قطعة الرّبيع ، قطعة الخالد . و درين ميانه محمّد بن عبد اللّه الحسنى به مدينه بيرون آمد . و منصور با سپاه به كوفه رفت و فرمود كه : " عمارت مكنيد تا من بيايم . " روزى خبر آمد كه منصور را بشكستند ، معتمد كه بر سر آلت بود آتش در ميان آلت نهاد تا هرچه خشت خام بود بزيان آمد و هرچه چوب بود بسوخت . و گفت : " چون خداوندم را بشكستند ، آن بهتر كه خصمان را نباشد . " و چون منصور بازآمد ، آلت نمانده بود . پس منصور خالد برمك را گفت : " كوشك اسپيد كه به مداين است بكنم و آلت و خشتها اينجا آورم . " خالد گفت : " مصلحت نباشد ، كه آن بناى أكاسره است ، و فخر آن امروز شما راست ؛ كه هر آن كسى كه آن بنا بيند ، داند كه آن پادشاهى بزرگوار كرده است . و كسانى كه ايشان را غلبه كردند ازيشان بزرگتر باشند . نشايد خراب كردن . " منصور را آن خوش نيامد و گفت : " همواره نصرت گبركان كنى ، و دين پدرانت فراموش نگردد . " خالد گفتا : " اگر ايشان را برخواهم ، شما را برتر . " و خاموش گشت . و منصور بفرمود تا آن كوشك را بازشكافتند و خشت پخته و گچ به كشتى همىآوردند . و چون حساب كردند ، مؤنت آن از برشكافتن تا به بغداد رسيدن ، هر خشتى به درمى سيم برمىآمد ، و به بغداد از نو به كمتر ازين بها بشايست پختن . پس منصور خالد را گفت : " چه مىبينى درين كار ؟ " گفتا : " چون دست بدان فراز كردى ، تمام بربايد گرفتن ؛ كه اگر بجاى بگذارى ، مردمان گويند
هامش
( 1 ) . ( إنّ الأرض . . . )Sure 7 , Teil von Vers 128 .