باب الرّابع و العشرون اندر ذكر شهرهاى اسلامى و آنچه بر عمارت آن فزودند و بعضى از آنچه يافتهايم
بصره
شهرى بزرگست . و نخستين بنايى كه در اسلام كردند بصره بود در روزگار امير المؤمنين عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه . و دران اختلافست كه بر دست كه فرمود ؟ قومى گويند كه بناى اين شهر ابو موسى الاشعرى كرد ، و بعضى گويند كه عتبة بن غزوان كرد ، و مسجد جامع و غير آن اندر سنهى خمس عشر از هجرت . و بعد ازان گويند كه اعادت عمارت كوفه فرمود بر دست سعد بن ابى وقّاص ، و خطّهى آن پيدا كرد ، و عمارتها و قصرها بيفزود از سنهى سبع عشر هجريّه .
امّا بصره شهريست كه باديه گرد آن درمىآيد و جويهاى بسيار آنجايگاه به دريا مىافتد . و گويند جويهاى آن دران روزگار ، كه بلال برانى كه برده * بود ، بشمردند زيادت از صد و بيست هزار بود كه زورق دران برفتى - و العهدة على الرّاوى . امّا دران شكّ نيست كه در اسلام چندان ضياع كه قصبهى بصره است هيچ جاى نيست . و از آنجا تا عبّادان پنجاه و اند فرسنگ است . و اندرين ميان مردم هيچ جاى نرود كه مگر درخت خرما و جوى آب باشد . و بر زمينى هامون است كه چشم بر كوه نيفتد ، و بيشتر بنا از خشت پخته است . و ازان پس به عهد هر خليفتى كه بنشستى و آن امير كه به كوفه بودى ، اگر به بصره جايگاه بزرگوار ساختندى ، و هر دو شهر دار الملك گشت و مسكون امراى اسلام . و اين در حجّت و قبالهها همى نويسند ماه البصره و ماه الكوفه ، بدان آن خواهند كه اين جايها در فرمان اميران بصره و اميران كوفه بودهاند ، چنان كه نويسند ؛ و خراج آن ناحيت به بيت المال بصره و كوفه بردهاند . و حمزه در كتاب الاصفهان اين را شرحى تمام داده است . و جزر و مدّ باشد آب را به بصره ، چنان كه معروفست ؛ و هيچ جاى ديگر نيست .
واسط
را حجّاج بن يوسف بنا كرد در سنهى ثلاث و ثمانين . و دجله در ميان آن مى رود ، و باديه گرد آن درمىآيد ؛ و كشتها و درختهاى بسيارست آنجا . و هواى آن