تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
همچون دكّانى ، پنج فرسنگ در پنج فرسنگ . ملك را آن موضع خوش آمد ، گفت : " ما را برين سر سنگ شهرى بايد كرد كه زر و جواهر در ميان مردمان به كار آيد . ما را آن بهتر آيد كه اين شهرستان زرين بكنيم ، و اينجايگه شهرى كنيم و اينجايگه آييم ، كه باشد كه به مردم نزديكتر باشيم . " پس بفرمود تا دست در كندن شهرستان نهادند ، بدان شرط كه هرچند بكنند پنج يك ايشان را باشد . و بر سر آن سنگ شهرى فرمود كردن از سنگ و خشت پخته و گچ محكم ، و زر به شوشه‌ها و سبيكه‌ها مى كردند . مرد بود كه صد و دويست خروار زر داشت . و شهر نو آبادان شد ، و باغ و بستانها ساختند . پس روزى كشتى ديد ، مردمان بسيار دران كشتى . و ملك فتوحى زورقى از بهر تماشاى خود در آب ساخته بود . پس جماعتى را در آنجايگاه نشاند ، و پيش كشتى بازرفتند . اهل كشتى خواستند كه حرب كنند . مصريان گفتند : " دران شهرستان كه شما مىبينيد شش هزارهزار مردست جنگى . " اهل كشتى گفتند : " ما هرگز اينجا شهرستان نديده‌ايم . " اين مصريان هرچه بريشان رفته بود بازگفتند . اهل كشتى گفتند : " ما ملك شما را نيك دانيم . " بعد ازان كشتى به كنار راندند و هرچه در كشتى بود به مصريان فروختند و سبيكه‌يى زر بستدند . و امير فتوحى ايشان را بنواخت و گفت : " بايد كه هر كشتى كه بينيد اينجايگه فرستيد ، كه ما ايشان را زر بسيار دهيم . " و بعد چند روز ديگر كشتيها دررسيد ، و معامله بكردند ، كه از تنجامه عظيم در تقصير بودند ، و بيشتر آن بود كه پوست گوسفند و آهو همى پوشيدند ، و عوض جامه‌ها كشتى ايشان پر زر و سبيكه همىكردند . و ملك فتوحى را پسرى بود عاقل و زيرك . فتوحى پادشاهى اين شهرستان به وى سپرد و ده هزار كشتى بساخت و پر زر و سبيكه درنهاد ، و جواهر ، و روى به مصر نهاد و به پادشاهى بازآمد . و فرزند او دران شهرستان به پادشاهى تا آخر عمر بماند . و كشتيها و بازرگانان روى بدان شهرستان نهادند و معاملت مىكردند . و آن شهرى شد فراخ نعمت كه دران نواحى آن‌چنان شهر نبود . و اصل زر كه در دنيا و در ولايت مصر است ازين شهرستان بود - و اللّه أعلم . ذكر شهرستان رويين كه آن را مدينه الصّفر خوانند . و جماعتى گويند كه اسكندر كرده است ، امّا درست‌تر آنست كه سليمان عليه السّلام كرده است و در روزگار عبد الملك مروان ظاهر گشت . و سبب آن بود كه چون عبد الملك به خلافت