تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢

ذكر قصر مشيد

از كعب الاحبار پرسيدند كه : " قصر المشيد از بناى عاد اوّل بوده است يا عاد دوّم ؟ " گفت : " نه ، عاد الأخير ، و او منذر بن عاد الاوّل بود . و او را قوّت چهل مرد بوده است و بسطت چهل مرد و قامت دو مرد ازيشان ، و آهن در دست او از قوّت نرم بودى . و اگر چنان كه بانگ بر شير زدى از نهيب بيفتادى مرده ؛ و اگر لگد بر كوه زدى از هم ببريدى . و دوازده هزار كنيزك را بداشتى در جامه‌ى خواب و از هر يكى هفت شكم بزادند ، نر و ماده ، تا ذرّيت او بىقياس و بىعدد شد . پس روزى با وزيران مشورت كرد كه : ما را تدبيرى بايد كرد ، مرگ را ، تا باد عقيم ما را هلاك نكند ، همچنانكه پدران ما را ، كه من ازان همىانديشم . و او را هزار مرد وزير بود ، زير فرمان ، هر وزيرى چندين هزار پادشاه كه هديه و حمل به وى فرستادندى . پس از هر نوع انداختند تا بران قرار افتاد كه قصرى سازند از آهن ، تا باد آن را آسيب نتواند رسانيد . پس بفرمود تا به دوازده هزار اشتر و استر آهن كشيدند هر روز ، تا هفت روز پيوسته جمع كردند . و دوازده هزار طبق چهار سو ، سخت عظيم ، بكرد از آهن ، به طول هزار گز ، مانند سنگهاى اسكندريّه . پس اساس اندر گرفت ازان ، هزار گز اندر هزار گز به ذراع ايشان به صفايح آهنين ، و اطباق صحنهاى عظيم ؛ و سقف آن همه از طبق آهنين بكرد ، افروخته همچون آينه و از شعاع آفتاب دشوار شايستى نگريدن ، و به زر و سيم و جواهر الوان آن را بياراست و هزار جوى آب بياورد اندر مجريها از سيم خام ، چنان كه پيرامون شرفه‌ها همى گرديد . و دو غرفه كرد برابر ، يكى از سيم و ديگر از زر ، هر يكى را طول چهارصد گز به عرض صد گز به ذراع ايشان . و هر دو را بياكند از سبيكه‌هاى زر و سيم ، و سرش به زعفران هاموار كرد و بادپيچهاى سيمين و زرين هامون كرد . چون بيامد و آن را بديد ميدانى بفرمود ، هفت فرسنگ در هفت فرسنگ ؛ و از هر دو روى نشستنگاهها و غرفه‌ها و بنايها بفرمود كردن بزرگوار ، و هزار و هفتصد جايگاه در آهنين بران نهاد ، هر يكى به طول هزار گز و عرض صد گز ؛ و بر هر درى هزار مرد موكّل كرد ، بستن و گشادن را . پس گفتا : از من عظيمتر و سخت قوّتتر و تواناتر كيست ؟ و اكنون ريح العقيم مرا چه كند ؟ و من آن پادشاهم كه از مرگ نترسم و بيمار نگردم .
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ
. « 1 » پس همه بمردند ، به يكى لحظه ازان صيحه -
هامش
( 1 )Sure 15 , Teil von Vers 73 ( zudem Vers 83 u . Sure 23 , Teil von Vers 41 ) .