تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
صد و بيست گز برين عضاده‌ها ؛ بر سر هر يكى ازين دربند مقدار ده رش اندر پنج ؛ و بالاى اين دربند هم ازين خشت آهنين ، هرچند ديدار بود بصر را ، بر ارتفاع تا سر اصل كوه ، و شرفه‌ها بالاى آن ساخته و قرنه‌هاى آهنين درهم گذاشته ، و درى از آهن به دو پاره بر وى آويخته ، هر يكى را عرض پنجاه در پنجاه گز و پنج گز ستبرى آن ، قايمه‌ها بر مقدار دربند . و برين در ، بر بالا پانزده رش بر ، قفلى برنهاده هفت من و يك گز پيرامونش ، و بالاى اين قفل پنج‌رش ، حلقه‌يى ساخته درازتر از قفل و قفيزهاى سخت عظيم بزرگ ، و كليدى يك گز و نيم با دوازده دندانه ، هر يكى چندانكه دسته هاونى قويتر اندر سلسله‌ى هشت گز ، و چهار بدست دور آن ، آويخته اندر حلقه‌ى بزرگتر ازان منجنيق در سلسله ؛ و آستانه‌ى در ده گز به طول ، اندر بسط صد گز ، راست ميان هر دو عضاده ، و آنچه پيدا بود پنج گز ، همه به ذراع سواد * . و رئيس اين حصنها هر آدينه برنشستى با ده سوار ، و هريكى پتكى آهنين به وزن پنجاه من داشتندى . و سه بار بران قفل زدندى سخت ، تا آن جماعت ، كه به نزديك دربند بودندى آواز بشنيدندى ؛ بدانستندى كه آن را هنوز نگاه‌بانان‌اند . و آواز و غلبه‌ى ايشان شنيدندى . و نزديك اين كوه حصنى بزرگ بود ، ده فرسنگ در ده فرسنگ فضاى آن ، و بر چند اين دربند دو حصن ديگر بود و چشمه‌يى آب . و اندر يكى حصن بقيّت آلت عمارت نهاده ، از عهد ذو القرنين ديگهاى بزرگ از جهت گداختن روى را ، مانند ديگ صابون ، و مغرفه‌ها از آهن ، و خشتهاى آهنين به ملاط نحاس بر هم بسته ، هر خشتى يك گز و نيم به طول و همين‌قدر عرض و چند يك بدست سمك آن . بعد ازان پرسيديم كه : " شما كس را از ايشان ديده‌ايد ؟ " گفتند : " وقتى بسيار بر سر شرفه‌ها آمدند ، هر شخصى چند بدستى و نيم بيش نبودند . بعد ازان بادى سياه برآمد و بازپس افكندشان . و نيز كس را نديديم . " چون ما را بران اطلاع افتاد قصد بازگشتن كرديم . و ما را دليلان دادند و زاد . و به ناحيت مشرق بر هفت فرسنگى سمرقند بيرون آمديم و سوى عبد اللّه بن طاهر آمديم . مرا صد هزار درم داد ، و هر مردى را كه با من بودند پانصد درم بداد . و از آنجا به سامرّه بازآمديم پيش امير المؤمنين و اين قصّه بگفتيم . و اندرآمدن و شدن ما بيست و هشت ماه روزگار گذشته بود . و ازين خبر نزديكتر به ديدار و صفت سدّ اسكندر هيچ روايت نيست - و اللّه أعلم .