تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩

ذكر سدّ ياجوج و ماجوج

جايگاه آن وراى شهرهاى خزرانست نزديك مشرق الصّيف ، چنان كه حدّ آن در شكل عالم ظاهر كرده شده است ، و ميان آن جايگاه و خزر هفتاد و دو روزه راهست . و از سلام التّرجمان روايتست كه امير المؤمنين الواثق باللّه اندر خواب چنان ديد كه : سدّ ياجوج و ماجوج گشاده شده بودى . پس مرا فرمود تا برگ بسازم و آنجايگاه روم ، تا معاينه ببينم . و پنجاه مرد مرا داد و پنجاه هزار دينار و ده هزار درم ديت ، و هر مردى را هزار درم فرمود ، و يك ساله روزى و دويست شتر داد تا زاد كشند . و مرا نامه فرمود به اسحق بن اسمعيل صاحب ارمنيه ، و آنجا رفتيم ؛ و اسحق مرا نامه‌يى داد به صاحب سرير ، و آنجا رسيديم . و او ساز كرد و دليل و نامه فرستاد به ملك آلان ، و او ما را به فيلان شاه فرستاد . و از آنجا ما را نامه نوشتند به ملك طرخون . و آنجا رفتيم و روزى و شبى بمانديم . و پنجاه مرد * با ما بفرستاد و ساز كرد . و بيست و پنج * روز برفتيم تا به زمينى سياه برسيديم ، و بوى مردار و ناخوش مىافتاد ، سخت عظيم . و ما ساخته بوديم بويهاى خوش ، دفع آن را ، به هدايت خزران . و بيست و نه * روز برين صفت برفتيم . ازان حال و جايگاه پرسيديم ، گفتند : " درين زمين جماعتى بىقياس مرده‌اند . " بعد ازان به شهرهاى خراب رسيديم و بيست روزه * راه برفتيم . گفتند : " اين همه شهرها آنست كه از ياجوج و ماجوج خراب گشته است از سالها باز . " بعد ازان به حصنهاى بسيار رسيديم نزديك سدّ ، بر شعبى ازان . و آنجا قومى بودند مسلمان و قرآن‌خوان و مسجد و كتّاب بر عادت ، و به تازى و پارسى سخت فصيح . پس از ما احوال پرسيدند . گفتيم : " رسولان امير المؤمنين‌ايم . " ايشان خيره شدند و به تعجّب يكديگر را همىگفتند : " امير المؤمنين ؟ " پس گفتند : " جوانست يا پير ، و كجا باشد ؟ " گفتيم : " جوانست و به شهر سامرّه باشد از ناحيت عراق . " گفتند : " ما هرگز اين نشنيده‌ايم . " پس سوى دربند و كوه رفتيم . يافتيم كوهى املس بىهيچ نبات ، سخت عظيم و كوهى بريده به وادى ، عرض آن صد و پنجاه گز . و برابر دو عضاده بنا كرده از هر دو روى وادى ، عرض هر يكى - آنچه پيدا بود - بيست و پنج گز ، و ده رش به زير اندر خارج بر سان خوان ، همه از خشتهاى آهنين و ملاط روى گداخته كرده ، و پنجاه گز بالاى آن ؛ و دربندى آهنين ساخته ، و گوشه‌هاى آن بر عضاده‌ها نهاده ، درازا
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 379 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر