تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣

ذكر أصحاب الرّقيم و حفرتهم

روايت كنند كه عبد اللّه بن الصّامت گفت : " من از امير المؤمنين ابو بكر رضى اللّه عنه به رسالت رفتم سوى ملك الرّوم ، و خالد بن جبلة بن الأيهم الغسانى كه ملك شام بود . و ما اندر پيش وى شديم ، جامه‌هاى سياه پوشيده بود . گفتيم : اين چيست ؟ خالد گفت : نذر كرده‌ام كه تا از ملكت من بيرون نشويد من سياه برنكنم . گفتيم : ما ملكت ترا غلبه كنيم - و اللّه . و پيغامبر عليه السّلام ما را خبر داده است . خالد گفت : از شماايد * ، سمرا . گفتيم : آن‌چه باشد ؟ گفت : آنكه روزه دارند در روز و نماز كنند در شب . گفتيم : آرى و اللّه . كه از بيم . خالد را رنگ روى بگرديد سيهتر از جامه . پس ما را بدرقه داد ، تا از حدود پادشاهى او بيرون رفتيم و نزديك قسطنطيّه بشديم . و آنجا كوهى عظيم بود و كنيسه‌يى ، بدان اندر ، پيوسته . گفتند : ايدر حفيره‌ى اصحاب الرّقيم است . پس ما برفتيم و چيزى بدان راهب داديم ، تا در بازگشاد ، آهنين بود . در آنجا رفتيم . چاهى عظيم كنده بود از كوه ، و سيزده مرد از پير و جوان و كهل در آنجا بر قفا خوابانيده ، و بريشان جامه‌هاى پشمين و سندس و هرگونه‌يى فكنده سخت عظيم نيكو و از سر تا پاى خاك‌آلود ؛ بعضى را موزه در پاى يا نعلين سخت نيكو . و هيچ‌گونه نتوانستيم دانستن كه آن جامه‌هاى ابريشمين يا پشمين يا پنبيين از نيكويى كه بود . و پنداشتى كه همه خفته‌اند . و بهرى مويها داشتند بر سان مسلمانان به شكل عرب . و مردى را زخمى بر روى بود ، چنان كه پنداشتى كه همين ساعت زخم زده‌اند . پس از راهب حال ايشان پرسيديم . گفت : هر سالى مردمان ايدر آيند و جامه‌هاى ايشان پاك بكنند و موى و ناخن بپيرايند و برين‌سان بازخوابانند . پرسيدم كه : چه كسان بوده‌اند ؟ گفتا : در كتب چنان خوانده‌ام كه ايشان پيغامبر بوده‌اند به يك زمان و يك سخن ، پيش از عيسى عليه السّلام . و بعد ازين هيچ خبر نداريم . و ما بازگشتيم . و حال اين جماعت معروفست . و از سيّاحان بسيارى شنيده‌ام كه ايشان را زيارت كرده‌اند ، و هر سال موى و ناخن ايشان بپيرايند . " و اللّه أعلم . حديث رسالت ملك الرّوم ياد كنيم ، اگرچه نه جايگاه است ، تا سخن نگسلد . عبد اللّه بن الصّامت گويد : " چون به نزديك شهر رسيدم اسپان فرستادند پيش ما و گفتند : بر اسپان نشينيد ، كه شتران شما دشوارتر توانند در شهر درآمدن ، از درازى گردن . ما اجابت نكرديم و همچنان برفتيم تا در سراى ملك . و از بالا ملك سوى ما