تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
نيكو همىداشتش و به مشاورت او كار كردى . پس مهتران عجم گفتند كه : " او به دين بنى اسراييل اندر شده است . " بختنصر گفت : " به دين او اندر نشدم ، امّا او را خدايى هست كه از هر چيز او را با وى مشاورت كنيم . " گفتند : " همداستان نباشيم كه سرّ خويش با كسى گويى و مشورت كنى كه او بر خلاف دين ما باشد ، مگر كه صنم ما را سجده كند . " پس صنم را بياوردند و دانيال پيغامبر را عليه السّلام بخواندند . و بختنصر و بزرگان سجده كردند ، و دانيال پيغامبر عليه السّلام را گفتند : " تو نيز سجده كن . " گفت : " خداى من مرا نفرموده است كه وى را سجده كنم . " بختنصر خشم گرفت و بعد ازان بفرمود تا حفيره‌يى از آتش بتافتند و دانيال را با سه ديگر از عبادان بنى اسراييل در آنجا فكندند . پس بختنصر بلند جايى همچون مناره بكرد و آنجا بررفت و فرود نگريد . پنج كس را ديد در آنجا با هم نشسته ، بانگ كرد دانيال را كه : " بيرون آى . " هر چهار بيرون آمدند . بختنصر گفتا : " آن يكى ديگر كه بود ؟ " گفت : " فرشته‌يى بود . " بعد ازان پرسيد كه : " چون بود در آتش احوال شما را ؟ " گفت : " هرچه بهتر . " بعد ازان خيره شد ، گفت : " من ترا با يارانت به نيكويى باز گردانم . " و بفرمود تا همه بازداشتگان را و اسيران را رها كردند . و آنچه بايست از طعام و جامه و هر چيزى همىداد . و بعد ازان چون مدّتى برآمد بختنصر خوابى ديد و بر دلش فراموش شد . دانيال پيغامبر را بخواند و بپرسيد . دانيال گفت : " خداوند تعالى به وحى مرا از خواب تو و تعبيرش خبر داد . و تو به خواب ديدى كه درختى بسيار شاخ سر اندر آسمان كشيده بودى ، و بسيار بيخها اندر زمين پراكنده و از هر مرغى كه در عالم بر شاخهاى آن آشيانه ساخته با بچّگان بىعدد و بىاندازه . پس فريسته‌يى از آسمان فرود آمدى و شاخها بريدن گرفتى ، تا آواز آمدى كه : بهرى بگذار . پس تيشه بستاندى و همه عضو آن بفكندى و اصل درخت بگذاشتى و تو دران خيره مانده . " بختنصر گفتا : " راست گفتى . اكنون چه باشد . " دانيال گفتا : " درخت ملك توست و مرغان حشم تو ، و فكندن شاخها آن باشد كه ملك تو برود ، بدين فراخى . و بعد ازان خداوند تعالى ترا هفت سال مسخ كند به صورت همه جانوران از مرغان و ددان و هرچيز كه آن باشد كه * دران جنس كه باشى ، قالب گردى بر هم جنسان خويش ، قوّت تو بيشتر باشد . و اين ترا عقوبت است از خداى تعالى ، صنم پرستيدن ، و خرابى بيت المقدّس و مسجد سليمان پيغامبر عليه السّلام ، و معطّل كردن كرسى سليمان و جايگاه پيغامبران ، و استخفاف بر اولياى حقّ تعالى . و بعد
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 340 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر