تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢

ذكر مشهد دانيال عليه السّلام

شعبى همى روايت كند كه چون ابو موسى الاشعرى شهر شوش بگشاد در عهد امير المؤمنين عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه ، و اندر قلعه‌ى شهر رفت ، كه آن را مادونيال خواندندى ، و همىگرديد در خانه‌ها ، و خزينه‌ها را قبض همىكرد و عرض همىداد ، تا به در خانه‌يى برسيد ، پرده‌يى بر او آويخته ، اثر روغن بر او بود و در خانه بسته بود . بفرمود تا بازگشادند . آن گروه سوگندان عظيم خوردند كه درين خانه هيچ مال و نعمت نيست . ابو موسى الاشعرى گفت : " على الحال باز بايد گشادن ، تا بنگرم . " بازگشادند به ضرورت ، آب‌زنى ديد از رخام مانند حوضى ، و دران جاى مردى پير همى نيكو خوابانيده بر قفا ، و زنخ بر زانو نهاده ، و پوست بر استخوان خشك شده . ابو موسى پرسيد از حال وى . گفتند : " اين شخص دانيال پيغامبر است از جمله اسيران بختنصر . و درين شهر بمرد ، و وى را درين آب‌زن نهادند . و هر وقتى كه به باران حاجت افتد بيرون برندش و دعا كنند به وى . پس همان وقت باران ببارد . و دران آب‌زن كتابى عبرانى بيافتند ، و آن را مردى از بنى سهم بخريد از قسمت غنايم به چهارده درم . و آن مرد گويد كه كعب الاحبار را ازان پرسيدم . گفت : بزرگتر و بهتر همه غنيمتها آن بود . پرسيدم كه : چه بود ؟ گفتا : سير خلفا و قصّه‌هاى ايشان و هرچه بخواهد بودن در عالم تا روز قيامت ، همه در آنجا بود . " پس بدين خبر دانيال پيغامبر ابو موسى عمر بن الخطّاب را خبر داد . و امير المؤمنين عمر بن الخطّاب از جهودان تهامه بازپرسيد . او را از قصّه‌ى دانيال خبر دادند . پس عمر بفرمود بو موسى را كه : " او را غسل مكن ، همچنان كفن سازش و حنوط و غاليه‌سا . و به دست معتمدى دفن فرماى كردن ، چنان كه كس نداند و او را رنجه دارد به استسقا خواستن . " بعد ازان ابو موسى الاشعرى جوى شوش ، كه آن را ابوران خواندندى ، بفرمود تا بازبستند . و گفتا : " عمارتش خواهم فرمودن . " پس در ميان جوى حفيره‌يى بفرمود كندن . و دانيال را هم اندر شب آن جايگاه دفن كردند ، و آب بران فروگذاشتند و بر بالاى آب بعد ازان مسجد و مشهد كردند . و آب در زير آن همىگذرد بسيار ، و ماهيان عظيم بىاندازه ملازم سر گور باشند پيوسته . و كس ايشان را نگيرد ، و راتب دهند ايشان را هر روزى بسيارى نان . و اين سخت عظيم عجايب و طرفه است . و من آن را به رأى العين ديده‌ام و زيارت كرده .