تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
بوده است - چنان كه ذكر همىكنيم . و بيت المقدّس بر دست وى خراب شد ، در عهد لهراسپ . و اين سهو ازين افتاده است كه او را لهراسپ همىشمرد . روايت كند كه بختنصر به كودكى عظيم گرينده بودى ، و مادرش بوخت‌نصر خواندى ؛ و معنى آن به زبان نبطى بسيار گرينده باشد . و قضا را سليمان بن داود بدان شهر گذر كرد . و يكى شخص از علماى بنى اسراييل با وى بود . و اين عالم نشان بختنصر اندر كتابها يافته بود كه او ازان زمين خيزد و شهر خراب بكند . پس اين عالم اندر شهر شوش همىگرديد ، آن كودك را بيافت كه بازى همىكرد بر خاك و رقمى زد ، چنان كه كودكان كنند ، يعنى كه ديهى همىكنم . و شكل پيدا كرد بر سان بيت المقدّس . و چنان برآمد بعينه كه از نهاد شهر و مسجد . و بنى اسراييلى دران همىنگريست و تجربت همىكرد . چون كودك آن را تمام بكرد ، دست بر سرش بسود و آن را هامون كرد . بعد ازان اين عالم بنى اسراييلى را حقيقت گشت به فطنت ، كه اين كودك تواند بودن كه شهر خراب كند ، و بسيارى نشانها در وى بيافت . پس سوى مادرش رفت و ازيشان مهمان خواست . و مادرش را بشارت داد و گفت : " اين فرزند تو پادشاه كامكار باشد . " و بعد ازان عهدى خواست از وى كه چون شهر بيت المقدّس را خراب كند محلّت اين مرد و پيوستگان را نرنجاند و امان دهد . و اگرچه ايشان را سخن او هزل آمد ، چنان كه خواست بنوشتند . و روزگارها برآمد . گويد بدين روايت كه بعد از مرگ سليمان بن داود عليه السّلام و بزرگان ، چون از نسب بختنصر آگاه شدند وى را بر خود پادشاهى دادند ، يعنى كه از نسل كيقباد بود لهراسپ . و قصد دار الملك سليمان كرد . و اين‌چنان بوده است كه بعضى خود گفته‌اند به جاى كه جماعت بنى اسراييل تمرّد كردند از جزيه دادن به ملوك عجم ، و پيغامبران را همىكشتند . و خداى تعالى بختنصر را بريشان گماشت ، و لهراسپ او را بفرستاد ، تا شهر خراب كرد . و روايتست كه بختنصر بر كرسى سليمان پيغامبر رفت . و ندانست كه پاى بر چه جايگاه بايد نهادن ، تا شيران طلسم حركت كردند ، از هر دو روى ، و بردند و ساقش شكسته شد . و بفرمود ازان خشم تا كرسى و طلسمها و تخت بدان بزرگوارى از جاى بركندند . و مسجد را ويران كرد و همه مردم را بكشت و در مسجد افكند ، و جمله‌ى كودكان را اسير كرد و برده . و ملك الرّوم با وى ياور بود بدين كار ، نام او ططوس . و بختنصر اين مرد را ، كه خطّ امان داده بود ، البته نيازرد و پيوستگانش را همچنين . عاقبت شهر خراب گشت و اسيران را به جانب عراق آورد . پس به فرمان