تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
بدان حيله روم را غلبه كرد و به صلح بازگشت ، كه ياد كنيم شرح آن . و هيبت و سهم او چنان بود كه مدّتى مرگ او پوشيده ماند ، و كس نيارست پرسيدن . و چون بيمار بود ، پسر مهترش ، ابو الفوارس شرف الدّوله ، خواست كه از حال او بداند . عضد الدّوله آگاه شد كه خبر پدر برسيده است ، شرف الدّوله عظيم لرزان و شرمناك گشت ، بفرمود تا وى را به موكّل بتاختند تا كرمان . و شب سه‌شنبه بمرد تاسع شوّال سنه‌ى اثنين و سبعين و ثلثمايه . و اندر ماه ذو الحجّه به گرگان خبر به برادرش رسيد ، مؤيّد الدّوله ، و به رسم ديلم تعزيت سخت بداشت . و اندر شيراز و فارس و اهواز و عراق جمله مدّت پادشاهى او همه سى و چهار سال بود ؛ و چهل و هشت سال عمرش بود . نصر بن هارون النّصرانى وزيرش بود ، بعد از مطّهر ؛ و نديمان عضد : چون كارراستى ، شير مردى بود ، و اسحاق ترسا ، و ديگر جمله اهل تصانيف و علوم از فضلاى عالم . و از بعد او پسرش بنشست ، صمصام الدّوله ، به پادشاهى . پس مؤيّد الدّوله ابو منصور بن بويه به ركن الدّوله در دار الملك رى آرام گرفت بعد از پدر . و صاحب تدبير پادشاهى همىكرد ، تا از خراسان قصد گرگان كردند . و مؤيّد الدّوله آنجا رفت و فتحهاى بسيار برآمد . و اندر هر كارزارى فتح نامه‌يى هست كه صاحب كافى نبشته است ، به دار الملك رى ، به عبارتى كه فضلاى عالم نسخت آن برگرفته‌اند . و هم به گرگان مؤيّد الدّوله متوفّى شد سنه‌ى ثلث و سبعين و ثلثمايه . و خسرو فيروز ركن الدّوله بجاى او بنشست ، تا صاحب به فخر الدّوله نبشت . و او را بخواند ، كه ميان لشكر خصمان بود از سپاه خراسان . و بجاى برادر بر تخت بنشست و با صاحب عهدها كرد . و آن غصّه كه فخر الدّوله را از صاحب بود ، برگرفت ، و فخر الدّوله صاحب را خلعت وزارت داد ، آخر اين شعبان ، و او را شاهنشاه خواندند . و برادرش ، خسرو پيروز ، با وى همىبود . و مؤيّد الدّوله را مدّت پادشاهى هفت سال بود . پس فخر الدّوله اندر پادشاهى آرام يافت و سيّده امّ الملوك را به زن كرد . و نام او شيرين بود بنت سپهبد شروين ، و نياكان سيّده همه پادشاهان طبرستان و ديلمان بودند . و به ربيع الآخر ، اندر سنه‌ى تسع و سبعين و ثلثمايه شاهنشاه مجد الدّوله ابو طالب رستم بن فخر الدّوله از سيّده بزاد . و پسر عضد الدّوله ، ابو الفوارس ، به بغداد بازآمده بود به پادشاهى . و اندر منتصف جمادى الآخر سنه‌ى تسع و سبعين و