اقبال او را اندر يافت - و اين اوّل روزگار دولت ايشان بود ؛ و روز يكشنبه بوده است يازدهم ذى القعده سنهى احدى و عشرين و ثلثمايه ، اندر خلافت القاهر باللّه - و بر قبيلهى شيرزيل وندان فرمان دادند از ديلمان . و پس به جانب فارس رفتند ، به اصطخر با ياقوت حرب كردند ، و ظفر على بويى را بود . و بعد ازان شيراز بگرفتند به شكلى طرفه . و پس ازان مرداويج به اصفهان آمد و خواست كه با ايشان حرب كند . و سپاه فرستد ، تا على برادرش ، حسن بويى ، را پيش وى فرستاد به نوا ، و طاعتدارى نمود . پس مساعدت دولت چنان افتاد كه شب سده مرداويج را غلامان در گرمابهى رستم بكشتند ، در ماه ربيع الآخر سنهى اثنى و عشرين و ثلثمايه . و حسن بويى بگريخت از زندان و به جانب شيراز رفت . و ازان روزگار باز گيلان رسم سده بگذاشتند .
و اندرين سال الرّاضى باللّه على بويى را منشور داد و خلعت فرستاد . و برادرى ديگر داشتند نام او ابو الحسين . و لقب ايشان بعد ازين فرستادند ، بدينسان كه ذكر كرده آمده است :
عماد الدّوله - ركن الدّوله - معزّ الدّوله
ابو الحسن على بن بويه - ابو الحسن على بن بويه * - ابو الحسين لوى بن بويه *
و اين هر سه پسران بويه بودند ؛ و نسب او چنين بود : بويه بن فنا خسره بن تمام بن كوهى بن شيرزيل بن شيرانشاه بن سيستان بن سنيس جره بن شوزيل بن سنساد بن شاه بهرام گور * و تا اردشير بابك كه او را شهنشاه خواندندى اوّل . و از ان قبل فرزندان حسن بويى را شاهنشاه لقب بود .
على بن بويه عماد الدّوله را پادشاهى پارس و شيراز و آن حدود تا اصفهان و اهواز همه او را بود . و ركن الدّوله حسن را اصفهان و رى و آن حدود و همدان و جملهى كوهستان بود ؛ و معزّ الدّوله ابو الحسين را بغداد و عراق . و عماد الدوله را هيچ پسر نبود كه ذكر آن كرده شدى . و اندر اخبار ديگر آنچه فراز آيد ياد كنيم - إن شاء اللّه تعالى .
الحسن و الحسين ، ابناى بويه : ركن الدّوله حسن را بسيارى كارها و حربها بوده است با وشمگير و لشكر گيل و ديلم و تاختنها از اصفهان به رى ، تا بتوانست كه اندر رى دار الملك ساخت . و به اصفهان پسرى زادش ، از كنيزكى ترك ، پنجم ذو القعده سنهى اربع و عشرين و ثلثمايه . و او را ابو شجاع فنا خسرو نام كرد ، و او
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٣٠٣