تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
ركن الدّوله به بغداد بود ، عضد الدّوله بر دست او به ركن الدّوله بنوشت و مالى بى اندازه بپذيرفت كه هر سال بدهد ، مگر از پدر رخصت يابد . و ازين معنى ركن الدّوله از جاى برفت و انكارى عظيم بكرد ، و به مبالغتى هرچه تمامتر نامه‌يى سخت دراز نوشت ، تا عضد الدّوله عزّ الدّوله را برگشاد و با وى قرارى داد ، و پس به جانب پارس بازگرديد . و ازين پس ركن الدّوله به اصفهان آمد ، و عضد الدّوله از پارس به خدمت آمد ، و ركن الدّوله با فرزندان به استقبال آمد ، و با هم ديدار كردند . و برادران ، مؤيّد الدّوله ابو منصور بويه و فخر الدّوله ابو الحسن على ، پيش عضد زمين بوس كردند به فرمان ، و عضد ركن الدّوله را زمين ببوسيد . و به اصفهان عهدها كردند و قرار پادشاهى بدادند ، كه مخاطبت و مكاتبت با هم بر چه طريق كنند . و اين‌بار آخرين ديدارشان بود به هم . و بعد ازان ركن الدّوله فرمان يافت ، در سنه‌ى ستّ و ستّين و ثلثمايه . و از گاه ابتداى دولت او مدّت پادشاهى او چهل و پنج سال بود . و بجاى ركن الدّوله مؤيّد الدّوله بنشست ؛ و صاحب كافى الكفاة اسمعيل بن العبّاد وزير او بود ، چنان كه از كفايت او سزيد كار مملكت به دست گرفت . و فخر الدّوله به همدان آمد ، به پادشاهى . و بعد ازان عضد الدّوله از شيراز قصد عراق كرد ، و بختيار سوى ابو تغلب رفت ، و او مردى بود از بزرگان عرب . و عضد الدّوله را با ايشان كارزار افتاد به قصر الجصّ ، و ايشان را هزيمت كرد ، و بختيار را كشته يافتند . و كس ندانست كه چه افتاد . پس برادرش ، ابو اسحاق ، و ابو طاهر و مرزبان ، پسر بختيار ، به دمشق رفتند ، و بو تغلب بگريخت ، و پادشاهى همه عراق عضد الدّوله را مستخلص شد . و اين حالها اندر شوّال سنه‌ى سبع و ستّين و ثلثمايه بود ، اندر خلافت الطّايع باللّه . و فخر الدّوله * از همدان سوى دينور رفت ؛ و حسنو بن الحسين الزريكمان * صاحب طرف كوهستان و ماسپذان به دژ سرما * بمرد . و پسران او ، ابو العلا و ابو عدنان ، پيش فخر الدّوله آمدند ، و ايشان را بنواخت و گرامى كرد . پس عضد الدّوله به بغداد بر پادشاهى متمكّن شد - و اخبار او سخت خوبست و عظيم عجايب ، و از جمله خيرات كه ايزد تعالى او را توفيق داد بيمارستان بغداد است و اوقاف و ترتيب آن . و گويند مكتسب دست‌رنج خويش بود آن همه مال كه جمع شده بود ، و دران عمارت صرف كرد . و ديگر زنجيرهاى جسر از بهر گذار حاجّ و معبرها و عمارتهاى مشهد كوفه ، بران‌سان كه هنوز برجايست . و
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 305 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر