به گورانان كس فرستاد و ياورى خواست . و بدر عمدا قلعهيى اختيار كرده بود كه بدين ميانه دربود و بدين هر سه جايگاه نزديك . بعد ازان وزير الوزرا ، ابو غالب ، با سپاه از حضرت بغداد بيامد ، و ابو بكر رافع را شمس الدّوله با سپاه بفرستاد . و ابو عيسى شادى بن محمّد به در نهاوند بايستادند به فرمان بدر حسنويه ، تا چه صواب بيند . و از گورانان همچنين بسيارى سپاه بيامد ، و هليل غافل بود . چون آگاه گشت ناگاه به نهاوند تاختن آورد از دينور ، و بسيارى بكشتند و اسير گرفتند . و عبد الملك ماكان و اسمعيل صعلوك و ابو العبّاس حاجب از گرفتاريان بودند . پس ابو بكر رافع و ابو عيسى شادى هر دو بگريختند و بر قلعهى نهاوند با چند تن از پيوستگان ؛ و خراب بود قلعه . هليل به بو بكر رافع كس فرستاد كه : " اگر خواهى كه ترا بگذارم تا به روى ، بو عيسى را به دست ده . " و ابو بكر رافع چنان دانست كه چون بو عيسى نباشد كار وى بلند گردد . موافق داشت اين كار ، و ابو عيسى را به دست ايشان داد . چون پيش هليل بردندش ، به دست برزيكانان بازداد ، تا بكشتندش . و بعد ازان به اسد آباد آوردندش به تريه * . پس چون بدر از همه جوانب معاونت يافت و گورانان بيامدند ، او از دز بيرون آمد و با هليل حرب كرد ، و بگرفتش و بندى عظيم محكم برنهادش و بازداشت . و وزير الوزرا ، ابو غالب ، بىاندازه مال و نعمت از قلعهى دز بر شاپور خواست برگرفت از زرّينه و سيمينه و تختها جامه و نقد و جواهر كه آن را قياس نبود . و هرچند در سپاه عراق چهارپاى بود و به كرا بيافتند ، پر از بار كردند و به جانب بغداد رفتند . و بعد از رفتن ايشان بدر به شاپور خواست آمد و كشتن ابو عيسى شادى بر وى عظيم سخت آمد . و هرچند برزيكانان را كه بيافت ، بفرمود كشتن ، و تخم ايشان اندكمايه بود . و گورانان را بركشيد . و اين حادثه در ماه ربيع الاوّل بود در سنهى احدى و اربع مايه . و شمس الدّوله بعد ازان حال ابو بكر رافع بياويخت . و اندر سنهى ثلث و اربعمايه طاهر ، پسر هليل ، بر جدّ خويش بيرون آمد ، و بدر با او حرب كرد و بىاندازه از سپاه او بكشت ؛ و طاهر از حربگاه گريخته برفت .
پس بهاء الدّوله ابو نصر بن عضد الدّوله در سنهى ثلاث به بغداد بمرد ، و پسرش را ابو شجاع سلطان الدّوله لقب بود ، بنشاندند . و مدّت پادشاهى بهاء الدّوله بيست و چهار سال بود . و شمس الدّوله بدر حسنويه را سخت بزرگ داشتى و مخاطبت با او چنين كردى : مولايى و رئيسى ناصر الدّين و الدّوله ابو النّجم مولا
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٣٠٩