وزير بود ؛ نقش خاتم : محمّد بن أحمد * .
مدّت خلافت راضى هفت سال بود ، به ديگر روايت شش سال و دو ماه و نه روز بود .
درين روزگار فرمانى زيادت نبود . على بويى با برادران خود شيراز و آن نواحى همه فراز گرفتند . و اصفهان و رى و آن نواحى تا حلوان مرداويج گيل داشت و برادرش وشمگير . و خراسان ازان روى جمله به دست سامانيان بود . و به مغرب و مصر بسيارى متغلّبان بيرون آمده بودند . و به دست خليفه جز عراق نبود بر فتنه و تعصّب سپاهيان . و رعيت و * حشمت و شكوه پادشاه خود برداشته بودند و مستولى شده . پس رسول على بويه به درگاه خلافت آمد ، و راضى او را منشور شيراز فرستاد و خلعت داد . و راضى بمرد به بغداد در ماه ربيع الاوّل روز آدينه سال سيصد و بيست و هشت ، و بيست و نه نيز گويند .
نسب و حليت : ابو العبّاس احمد بن جعفر المقتدر ؛ و مادرش : امّ ولد نام او ظلوم ؛ و راضى مردى نيكوروى بود و اسمر ؛ وزير و كتّاب : ابن مقله بود - تا نكبت افتادش و دستش بفرمود بريدن - پس ابو جعفر محمّد بن القاسم الكرخى و ابو الفتح بن الخير * ، و الفضل بن جعفر بن الفرات ، و ابو ايّوب سليمان بن الحسن بن مخلد ؛ و نقش خاتم او : يا عدّتى عند شدّتى * .
مدّت خلافت متّقى سه سال و يازده ماه بود ؛ و به ديگر روايت روزى كمتر .
و درين عهد غلبهى ديلم بود . و همهى ممالك بوييان بگرفتند . و باز جماعت حشم به بغداد شورش كردند و متّقى را ميل دركشيدند . و بمرد اندر سال سيصد و سى و دو ؛ و در سال سيصد و سى و سه هم خواندهام .
نسب و حليت : ابو اسحاق ابراهيم بن جعفر المقتدر ؛ مادرش : امّ ولد نام او خلوبا * ؛ وزير و كتّاب او : احمد بن محمّد بن ميمون البريدى * ، و القاضى ابو عبد اللّه احمد بن محمّد ، و ابو اسحاق احمد بن محمّد القراريطى * ؛ و نقش خاتم او :
إبراهيم بن المقتدر باللّه يثق .
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٩٤