بايستاد به تلّ عقرقوب ، و پول بشكست . و بليق با جماعت خويش و هزيمتيان ابن ابى السّاج به حرب قرامطه رفتند و هزيمت بازگشتند سوى مونس . و او خندق همى كند ، و قرمطيان همه نواحى غارت كردند . و به راه سامرّه كاروانى ببردند به مبلغ دويست هزار دينار و روز عيد سامرّه فراز گرفتند .
سال سيصد و شانزده مردم نصر بن هبيره * به بغداد آمدند و فرياد كردند اندر بازار . و غوغاى شهر برخاستند و عامه با ايشان ، و آن مستغل كه برابر مجلس مقتدر بود بسوختند و قبّه ، و سوى ديوان شدند ؛ و همه كيسههاى دفتر علم ، كه خاندان خلفا را بود از عهد سفّاح ، همه بسوختند و فرياد مىكردند و مىگريستند .
و از سراى خلافت با ايشان متّفق شدند از سستى كار ، و پيلان را به در سراى آوردند لاغر شده از گرسنگى . و غريو و گريه از مردم برخاست ، و همىگفتند : " وا محمّداه . "
در سال سيصد و هفده در محرّم جملهى قايدان و ابو الهيجا و نازوك پيش مونس آمدند و پيغام دادند به مقتدر كه زنان سراى را كه همى فرمان دهند سوى سراى ابن طاهر فرستد . و مقتدر اين را اجابت نكرد . پس به مونس به مصلّى رفتند ، و مقتدر رقعهيى نبشت به خطّ خويش و بپذيرفت كه مراد ايشان حاصل كند . و رسالت نيكو فرستاد ، و باز ساكن شدند . و ديگر باره به سر همان زشتى بازشدند ، و چهاردهم محرّم روز آدينه در سراى خلافت شدند و مقتدر را با خاله و مادرش بگرفتند و به سراى مونس آوردند . و بر وى به خلع گواه گرفتند و محمّد بن المعتضد را حاضر كردند و قاهر لقب دادند - و بعضى گويند پسر معتزّ بود ، عبد اللّه * - و بسيارى خانههاى مردم اندرين وقت غارت كردند . روز يكشنبد باز فتنهها برخاست و مناظرهها رفت ميان نازوك و ايشان . و ابو الهيجا را سراى غارت كردند و او را بكشتند و زندانيان را بيرون آوردند . و مقتدر به سراى خلافت بازآمد و هرچه داشت ، آلت زرين و سيمين و عطر و جواهر ، همه بفروخت به قايدان و بازرگانان و جمله به لشكر داد . و آخر آن شغب ، شب چهارشنبه در هوا مانند آتشى عظيم باديد آمد . بامداد حرب افتاد ميان سپاه و ديگران و قتلى بسيار برفت . و رجّاله برخاستند و در ماه ذى الحجّه به سراى وزير ابن مقله رفتند ، تا او را بكشند . سلامه ، برادر نجح ، او را حمايت كرد . و بيست و سوّم اين ماه قرمطى در مكّه رفت و بسيارى از مسلمانان بكشت ، و چاه زمزم از كشته پر كرد ، تا بگنديد . و سه هزار كشته
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٩١