تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
مدّت خلافت طايع هفده سال و چهار ماه و شش روز بود ؛ به ديگر روايت هجده سال بود . كار مملكت بغداد به بهاء الدّوله بو نصر بن عضد الدّوله رسيده بود ، و به سبب حادثه‌يى با طايع در سخن آمد . پس بويى * برخاست ، و خال بهاء الدّوله به كرمان با وى يار شد . و طايع را از سرير بكشيدند و گوشش ببريدند ، و بازداشت . و گويند كه بهاء الدّوله سر به طايع فراز كرد ، يعنى در گوش سخن مىگويم ، و پس گوشش به دندان بركند ، تا عيب‌ناك شود و خلافت را نشايد * . پس اندر شعبان سال سيصد و هفتاد و يك قادر را بنشاندند . و همان وقت طايع بمرد . در نسب و حليت : ابو بكر عبد الكريم بن الفضل المطيع ؛ و مادرش : امّ ولد نام علم الملك ، و هرله * نيز گويند ؛ و طايع مردى عظيم نيكوروى بود ، تابنده ، معتدل قامت ؛ وزير و كتّاب او : عيسى بن على بن عيسى و چند كس ديگر ؛ نقش خاتم او : باللّه يثق الطّايع . مدّت خلافت قادر چهل و يك سال و سه ماه بود ؛ و به ديگر روايت چهل و دو سال . و بعد از طايع خلفا همه روى دركشيدند و اندر پرده شدند و از اندرون به فرمانى قانع شدند . و درين عهد روزگار سامانيان به سر آمد ، و سلطان محمود بن سبكتكين پادشاهى مشرق فراز گرفت ، و دولت بوييان نيز به ظلم و ناشايست پيوسته گشت . و سيرت بد و مذهب نكوهيده فراز آوردند ، تا محمود به رى آمد و شهنشاه رستم مجد الدّوله را قبض كرد و قمع بواطنه و ديلمان بكرد . و هميشه مكاتبت داشتى با دارالخلافه و تعظيم ايشان به واجبى كردى . و بدين فتح نامه‌يى نوشت به قادر ، سخت نيكو و به شرح تمام - چنان كه گفته آيد . و آخر عهد به بغداد قادر از دنيا برفت اندر سال چهارصد و بيست و دو . اندر نسب و حليت : ابو العبّاس احمد بن اسحاق المقتدر ؛ و مادرش : امّ ولد بود نام او يمنى ؛ و قادر مردى بود درازبالا و اسمر و نيكومحاسن ؛ وزير و كتّاب : سعيد بن نصر و ابو الحسن على ؛ و نقش خاتم : ألقادر باللّه أحمد . مدّت خلافت قايم چهل و چهار سال بود ، چهل و هفت نيز هم روايت است .