تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
پيرامن كعبه افكنده بود . چون قرامطه برفتند ، ايشان را همانجا بنكندند و پانزده روز به مكّه بايستادند و به وقت رفتن هفتصد زن دوشيزه را با خود ببردند . و حجر الأسود از ركن خانه بركندند و به بحرين ببردند . و دوازده سال آنجا بماند ، تا بعد ازان به مالى بازخريدند . و اندر ذو الحجّه‌ى سال سيصد و بيست و نه حجر الأسود بجاى باز آوردند و در ركن خانه نهادند . و آفتى عظيم شد قرامطه را بر مسلمانى . اندر سال سيصد و هجده نصريان اندر بغداد شغب كردند ، و ديگران با ايشان جمع شدند و آتش در سراى وزير نهادند و غارت كردند . و كارزار افتاد ميان سپاه و رجّاله و عامه و سواران ، تا بسيارى رجّاله كشته شدند . و به سراى پادشاه جمع آمدند ، و باز حرب بپيوست . و سواران و پياده به باب عمّار آتش اندر زدند و سراى ديرانى خراب كردند ، و اندر دجله بسيار كشتگان بر سر آب بايستادند . و دران مدّت صيّادان دست از ماهى گرفتن بازداشته بودند و در دكّانها نگشادند ، مگر آفتاب بلند برآمده ، از دست رجّاله . و اندر ذو الحجّه غوغا به ديوان رفتند و دوات از پيش وزير برگرفتند ، و سر و پاى برهنه وزير بجست و خود را در طيار افكند و در ميانه‌ى دجله بايستاد . و بر آسمان سرخيى پيدا گشت و ريگ سرخ بسيار بر بامهاى بغداد افتاد ، چنان كه به رمل الهبيره * باشد . و در سال سيصد و نوزده همچنين شورش و غارت و سوختن خانه‌هاى مردم و دار خلافت ، و آتش اندر بازار زدند و سراى عمّار بسوختند و به باب الشّام و شارعهاى آهنگران آتش درزدند . و در ماه شعبان خبر رسيد كه ديلمان لشكر ابن الخال را هزيمت كردند و تا حلوان از پس ايشان بيامدند و غلّه‌هاى ناحيت عرب غارت كردند . و خبر آمد كه قرامطه باز به كوفه آمدند ، و مردمان نصر بن هبيره * به بغداد آمدند و در مسجدها شدند . و در بازارها بسته بود ، و نان نايافت گشت . غوغا برخاست ، و مستخرجان را بزدند و زندانيان را بيرون آوردند و رجّاله روى به گل سياه كردند و اندر بازار كالا ستدن گرفتند و غارت بنياد نهادند . و جماعتى از مردم همدان به تظلّم آمده بودند ، كه آن وقت كه مرداويج گيل قتلى عظيم كرده بود . و مردمان دينور به فرياد خواستن آمده بودند و مصحفها بر چوب كردند ؛ هم از دست مرداويج ، كه مردم را كشت و زن و فرزند و مال و نعمت به غارت برد . و كس ايشان را پاسخ نداد ، و به سراى وزير شدند و فغان داشتند و غلامان تير انداختند بديشان تا بگريختند . و عيد اضحى فراز رسيد . چون خطيب به جاى ذكر خليفه رسيد ، به
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 292 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر