گرسنگى و به وقت امارت خراسان ششصد شتر زير مطبخ او رفتندى . پس مكتفى بدر الكبير را بكشت ، بعد از آنكه از رى * بيامد بدان عظمت به فرمان وزير ، و به مشهد قاضى و معدّلان وزير رفته بود به راه ، و با وى عهدها كرده و سوگند خورده .
پس بكشتندش - و سخت عظيم زشت آمد اين حال .
پس مردى برخاست نام او زكرويه بن مهرويه القرمطى ، و كارش سخت بزرگ شد و دراز بماند روزگارش - و آفتى عظيم بود مسلمانى را .
و محمّد بن جرير الطّبرى ذكر خلفا و غيره تا اين غايت كرده است ، و در ايّام مكتفى از دنيا برفت . و مخلص كار زكرويه نياورده است ، كه بدان نرسيد . و از او بسيارى تباهى بود در اسلام و مكّه و حاجّ . آنچه به ما رسيده است از اخبار موصول كرديم بدان .
پس مكتفى اندر ذى القعده بمرد به بغداد ، سال دويست و نود و پنج . و سى و شش سال عمرش بود .
اندر نسب و حليت : ابو محمّد على بن المعتضد ؛ و مادرش : امّ ولد نام او سرمشك البربريّه * ؛ و مكتفى مردى بود سپيدلون و ضخم و بزرگچشم ؛ وزير و كتّاب : ابو القاسم بن عبيد اللّه * و العبّاس بن الحسين * ؛ و نقش خاتم علىّ بن أحمد * بود .
مدّت خلافت مقتدر بيست و يك سال و دو ماه .
اندر ذو القعده بيعت كردندش ، و روزگار همىگذشت . و چندين جايگاه متغلّبان برخاستند ، و سپاه فرستاد به دفع ايشان . و حمزة الاصفهانى ياد كند ، و ما بيان آن بكنيم كه ابتداى آشفتگى دولت بنى العبّاس اندر سال سيصد و هشت بود .
پس از هر نواحى اضطراب خاست و شكوه ايشان كم شد . و روز آدينه بيست و چهارم ذى القعده عوام برآشفتند ، ازان سبب كه حامد بن العبّاس خود جملهى غلّهها بر خود گرفته بود و نرخ گران كرده ، و بعضى از خواص و عوام طعام نمىيافتند . و اينروز منبر جامع از جانب شرقى و غربى بشكستند و آتش در بازار باب الطّاق نهادند . و بامداد روز يكشنبه لشكر با عوام حرب كردند . و چون بازپراكندند بسيارى از هر دو گروه كشته بودند . و قرمطيان به بصره اندر شدند و سبك مفلح * را كه امير بود بكشتند و با بسيارى مال و نعمت به بحرين بازشدند . و بر عمّال پادشاه بسى
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٨٩