خوارى رفت به طلب مال از جهت ابن الفرات ، وزيرش ، و پسر او محسن ، و قتل و مصادره از حدّ ببردند . و حامد بن العبّاس به دو بار هزارهزار و هفتصد هزار دينار موافقت بستد .
سال سيصد و دوازده قرمطيان در باديه به رمل الهبيره * بر حاجّ افتادند و مال و نعمت و زنان مسلمانان به غارت ببردند و قتلى فراوان بكردند . و اين مصيبتى عظيم بود در بلاد اسلام .
پس سال سيصد و چهارده باز قرامطه بر حاجّ بيرون آمدند و همهى حاجّ اندر باديه پراكنده شدند و اين سال حجّ نكردند . و در ماه ذى القعده اصحاب زكرويه بن مهرويه به كوفه اندرآمدند و خلقى را بكشتند و مال و نعمت بسيار ببردند .
و اندر سال سيصد و پانزده سواران شغب بر مقتدر بيرون آمدند و به باب الخاصّه رفتند ، تا به مصاف رسيدند ، گرد سراى ، و باز به مصلّى شدند . روز ديگر در باب الطّاق رصافه * مقتدر را دشنام دادند و سوگند خوردند كه حجّ و نماز ايشان باطل است ، كه وى كار حجّاج معطّل كرد و ثغرها بگذاشت . و ديگر روز قصر ثريّا بسوختند و مال برگرفتند ، و قبّه و كوشك اترجه و الكواكب * خراب كردند ، و هرچه آن جايگه دربود از فرش و آلات و وحوش و مرغان گوناگون همه ببردند و باز به جمله * آمدند و درها بسوختند ، و به كوشك حسنى رفتند ، نشستگاه مقتدر ، و فغان همىكردند تا شب . و ديگر روز به كوشك بديع شدند ، و مقتدر بليق را پيش ايشان فرستاد و عطاها پذيرفت ، تا ساكن شدند . و درين سال روميان شمشاط غارت كردند و مردم را در قبلهى جامع كشتند و ديوار ملطيه خراب كردند . و در ماه شوّال قرمطيان در كوفه شدند ، بعد از آنكه مردم را زنهار دادند ، و مال پادشاه و نفقه و ذخيرهى حاجّ برداشتند و از آنجا بر ابن ابى السّاج افتادند ، و بسيار كشته شدند . و ازين حادثه مردم برآشفتند . و اين ابى السّاج گرفتار شد ، و لشكرش بسيار در آب غرقه شدند . و مردم مقتدر را سخنهاى زشت گفتند كه : " همىندانى تدبير مملكت ؟ بگذار ، تا كسى ديگر اين كار بكند كه داند . " و همه مردمان به جانب شرقى بازآمدند ؛ و نازوك ، صاحب شرطه ، را بفرمود و اصحاب القصب را ، تا از باب الانبار به بغداد اندر آيند از بيم قرامطه . و لشكر ابن ابى السّاج ولايت خراب كردند و از تهيب قرمطيان با مردم انبار به بغداد آمدند ، و قرامطه در انبار شدند . و در بغداد احتياطها كردند ، و نازوك دروازهها ببست . و مونس با سپاه به در شهر
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٩٠