تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
چيزى برداشت و فرمودش تا پدر را بازخواند و عفو كردشان و بازگشت . پس نوروز بنهاد كه آن را در تقاويم نيروز معتضد نويسند ، تا عادت نوروز و افتتاح خراج آن روز كنند . و نوروز قديم منسوخ كرد و كبيسه فرمود كردن در ايّام خويش ، كه بسيارى تفاوت افتاده بود اندر حساب مال . و هنوز آن كبيسه مستعمل دارند . و معتضد عظيم مشفق بودى بر فرزندان امير المؤمنين على عليه السّلام ، و هرگز كس را ازيشان نكشت . و كار داعى محمّد بن زيد به طبرستان بزرگ شده ، از سالها باز . و در هر سال مال و نعمت بسيار به بغداد فرستادى پنهان پيش * نام او محمّد بن وردان * تا بر علويان قسمت كردى . پس صاحب خبران اين حال به بدر ، غلام معتضد ، برداشتند . كس فرستاد ، تا آن مرد را با مال و نعمت بياوردند ، و سى هزار دينار بود كه دران وقت رسيده بود . بدر معتضد را آگاه كرد ، فرمود كه : " به جايگاه باز ده ، تا چنان كه فرموده است بر علويان قسمت كند . " و گفت : " من امير المؤمنين على عليه السّلام را به خواب ديدم كه مرا به فرزندان وصيّت كرد به نيكو داشت ، و بگوييد تا بعد ازين كار آشكارا ، چنان كه خواهد ، مال و نعمت به علويان مىرساند . " و مردمان اين كار را از معتضد نيك پسنديده داشتند . پس بكر و عمر ، پسران عبد العزيز بن دلف ، برخاستند با سپاه . و معتضد بدر الكبير را با ايشان بفرستاد ، و عمر به زينهار پيش بدرآمد . و بكر به طبرستان بگريخت پيش محمّد بن زيد الدّاعى ، و آنجا خواست كه سپاه او را به تخليط آرد ، تا اندر فقّاع زهر دادندش ، و بمرد . پس درين ميانه وقعتها بود به خراسان ، تا امير ابو ابراهيم اسمعيل بن احمد السّامانى عمرو بن اللّيث را بگرفت و پيش معتضد فرستاد در سال دويست و هشتاد و هفت . و منشور خراسان و طبرستان و جرجان معتضد به اسمعيل فرستاد با خلعت . و ابتداى دولت سامانيان ازين وقت بود . و قرامطه به بحرين جمع آمدند و بر حاجّ غلبه كردند . و معتضد عبّاس را به بحرين فرستاده بود با سپاه بسيار ، و حرب كردند ، و بسيارى بكشت . و مهتر قرامطه را كه نام او ابن القوس * بود بگرفت ، و معتضد او را پاره‌پاره فرمود كردن ، و پس بياويختش . و شوكت و عظمت ايشان بگسست . پس ازان وصيف خادم ابو ساج ديوداد بن ديودست برخاست به مليطه * و ثغر روم . و معتضد چند بار سپاه