بر وى نماز كرد .
نسب و حليت : ابو جعفر محمّد بن هارون الواثق ؛ و مادرش : امّ ولد روميّه نام او قرب ؛ و مهتدى مردى بود گندمگون ، نيكوچشم و نيكومحاسن ؛ وزير و كتّاب : عبد اللّه بن محمّد بن يزداد * ، و يكچندى ابو ايّوب سليمان بن وهب بن سعيد از روستاى واسط ؛ و نقش خاتمش : أمير المؤمنين * .
مدّت خلافت معتمد بيست و سه سال بود ، و به ديگر روايت دو ماه و سه روز زيادت گويد ، و در تاريخ جرير بيست و سه ، راست .
و چون بنشست ، موسى بن بوغا را بازخواند و گرامى كرد ، و پسرش ، جعفر ، را بيعت بست و لقب داد ألمفوّض إلى اللّه ، و زمين مغرب به نام وى كرد و به موسى بن بوغا سپردش . و بعد ازان پسر برادر را ولىّعهد كرد ، ابو احمد الموفّق ، و بلاد مشرق سراسر به دو داد . و بعد از موفّق او را ألنّاصر لدين اللّه لقب بود . و بعد ازين كارها حربها بود با يعقوب بن اللّيث تا معتمد به تن خويش برفت و او را هزيمت * . و پس يعقوب به اهواز بمرد در سال دويست و شصت و شش . و برادرش ، عمرو بن اللّيث ، به طاعت معتمد كس فرستاد ؛ و ايشان به اصل روگر بودند . پس معتمد اندر خطبه او را لعنت كرد و حاجّ خراسان و ماوراالنّهر را فرمود تا طاعت عمرو بن اللّيث ، ندارند . و احمد الموفّق به اصفهان بود ، و علّت نقرس برو پيدا گشت سخت ، چنان كه هيچ نتوانست جنبيد . پس تختى بساختند و بر بالاى آن قبّهيى كردند از چوب ، چنان كه او را به چهل مرد برداشتندى ، از هر گوشهيى ده مرد . و ابو احمد اندر آنجا بخفت ، و او را از اصفهان به نوبت به بغداد آوردند . و گاهگاه موفّق از درد بگريستى و گفتى : " كاشكى من ازين حمّالان يكى بودمى ، كه اين پادشاهى و عظمت مرا هيچ سودى نمىكند . " چون به بغداد رسيد بعد از مدّتى نزديك فرمان يافت ، و بندگان او پسرش را بيعت كردند . و معتمد او را ولىّعهد كرد و معتضد لقب دادش .
و در ايّام معتمد قحط خاست ، سخت عظيم . و هروقت كه معتمد مست گشتى ، گفتى : " أنا الغلاء ، أنا البلاء ، أنا الجوع ، أنا القحط ، أنا الضّرّاء ، أنا الفقر . " پس شبى هم دران مستى بمرد ؛ و گويند بسيار خورده بود . به فجأ بمرد ، اندر ماه رجب سال دويست و هفتاد و نه ؛ و عمر او پنجاه سال و پنج ماه و هجده روز . و
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٨٥