عذاب دادندى ؛ و چون او را بزدى ترياك دادى تا بخوردى ؛ و شير را بياوردندى ، تا او را عذاب دادى . و متوكّل ازان خنديدى ، و او فرياد داشتى . پس آن شب به سامرّه غلامان شمشير كشيده از راه آب درآمدند ، از پس تخت متوكّل . و آن مردك مسخره ، چون فروغ شمشير ديد ، پنداشت كه مگر بر عادت او را عذاب مىدهند ، گفتا : " اين همه نه بس كه به تيغ نيز مرا برنجانيد ؟ " و متوكّل همىخنديد ، پنداشت كه مزاح مىكند ، تا غلامان اندرآمدند و شمشير به دو اندر بستند . و فتح بن خاقان وزير آنجا بود ، خود را بر وى افكند ، و هر دو كشته شدند شب چهارشنبه رابع شوّال سال دويست و چهل و هفت . و باغر وصيف * با ايشان بود ، و گويند منتصر ، پسرش ، واقف بود و با ايشان موافق بود . و اين حادثه به جعفرى بود ، هم به سامرّه . و عمرش سى و نه سال و نه ماه و نه روز بود ؛ و به روايتى چهل سال و شش ماه .
نسب و حليت : ابو الفضل جعفر بن المعتصم ؛ و مادرش : امّ ولد نام او شجاع خوارزميّه ؛ و مردى بود أسمر و نيكوچشم و نحيفتن ، بسيار محاسن ، حفيف عارض ؛ وزير و كتّاب : ابو جعفر محمّد بن الفضل ، و عزل كردش ، پس ابو الحسن عبد اللّه * بن يحيى بن خاقان ، اين فتح كه كشته شد ، درين وقت وزير بود ؛ نقش الخاتم : ألمتوكّل على اللّه ، و نيز گويند اللّه معه جعفر و عليه يتوكّل . *
مدّت خلافت منتصر شش ماه و دو روز بود .
به جستن كار وصيف را به ثغر فرستاد . پس به فرمان ايشان كه پدرش را كشتند بفرمود تا برادرانش خود را خلع كردند . و يعقوب بن الليث درين وقت به سيستان بيرون آمد و آن نواحى بگرفت .
و منتصر روز سهشنبه بمرد چهارم ربيع الاوّل سال دويست و چهل و هشت . و عمر او بيست و چهار سال بود ، و در بيست و پنج هم روايت است .
نسب و حليت : ابو جعفر محمّد بن المتوكّل ؛ و مادرش امّ ولد بود نام او حبشيّة الرّوميّه ، و گويند ملسيه * ؛ و منتصر مردى بود اسمر و فراخ چشم و مربّع ؛ وزير و كتّاب احمد بن الخصيب بن الجرّاح بود از جرجرايا ؛ و نقش خاتم : محمّد باللّه ينتصر .
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٨٢