تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
جايهاى عظيم دشوار گزيده بود و قلعه ساخته . و بسيارى روزگار و حادثه‌ها رفت ، تا آخر كار بابك گرفتار شد بر دست او ، و حيلت كردن سهل بن سنباط بر قلعه‌ى خويش ، و بابك را بعد از گريختن از قلعه آن جايگاه بداشتن و اميد دادن . و اين سهل از دهقانان بود . افشين كس فرستاد و بابك را به صيد بيرون آورد ، تا سپاه او را بگرفتند . و بعد مدّتها اين فتح برآمد ، و او را پيش معتصم آوردند به سامرّه . بفرمود تا دستش ببريدند و شكم بشكافتند . و پس سرش آوردند و تنش را به سامرّه بردار كردند ، و سرش در بلاد اسلام بگردانيدند ، كه آفتى عظيم بود مسلمانى را . و چون افشين به حرب بابك بود ، معتصم با مطوّعه به جانب روم رفتند به غزا . و اندر اين سفر عبّاس ، پسر مأمون ، با جماعتى خواست كه به معتصم برخيزد . و به سببى طرفه معتصم آگاهى يافت ، بىآن‌كه تفحّص همىكرد . پس عبّاس را با تابعانش پيش خود اندر بكشت و عمّوريّه بگشاد اندر سال دويست و بيست و سه . و مازيار به جانب طبرستان خروج كرد ، تا عبد اللّه بن طاهر او را بگرفت و به معتصم فرستاد . و او فرمود تا مازيار را به تازيانه مىزدند ، ازان سبب كه گفتند افشين را با مازيار مكاتبت بود ، در عصيان فرمودن . و عبد اللّه سه چهار نوشته يافته بود از افشين به مازيار . و به معتصم فرستاده بود ، و افشين منكر گشت و گفت : " اين حيلت عبد اللّه بن طاهر ساخته است . " پس مازيار را همىزدند ، تا راست بگويد ، و اندران زخم بمرد و هيچ نگفت . پس معتصم ازين پس افشين را بفرمود كشتن ، بعد از آنكه بر وى درست كردند كه أقلف بود ، ختنه ناكرده ، و صنم پرستيدى ؛ و گفتند بابك را غرورى دادى . و اندرين سال دويست و بيست و چهار ابراهيم بن المهدى بمرد . و باز مردى برخاست و برقعى به روى فروگذاشت ، نام او ابو حرب البرقعى * . و معتصم به دو سپاه فرستاد ، و پراكنده شدند . و نخستين كسى از بنى عبّاس كه تركان داشت معتصم بود ، و ايشان را بزرگ كرد و مهتر ايشان را بركشيد ، چون اشناس و اينانج و بوغا الكبير . و همه غلامان او بودند و مستولى شدند . بعد ازان چون سال دويست و بيست و هفت اندرآمد ، معتصم روز پنج شنبد بمرد ، هيجدهم ماه ربيع الاوّل . و عمر او چهل و پنج سال و هفت ماه و پانزده روز بود ؛ و پسر خود را ، واثق ، ولىّعهد كرد . نسب و حليت او : ابو اسحاق ابراهيم - و محمّد نيز گويند - بن هارون
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 279 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر